پر كردن اوقات فراغتمان (كه چقدر ما زياد داريم- راستي چرا ؟)، احساس لذت از تماشاي آن از نظر ارضاي حس بينايي، شنوايي و احترام به درك و فهم و شعور بيننده- كه چقدر در محصولات فرهنگي كشورمان اين شعور بيننده  نه تنها به هيچ انگاشته مي شود كه به آن توهين هم مي شود وسعي در تحميق آن دارند- شايد مهمترين دلايل تماشاي محصولات فرهنگي و در اينجا سريال هاي تلويزيوني باشد.

سريالهايي كه بدون موضوع فراگير و تنها به مدد آب بستن به آن 30-40 قسمت شده اند در اين چندسال در تلويزيون خودمان زياد ديده ايم. سريالهايي كه در آن دختري چشم انتظار پسري است و يا پسري در پايان به وصال دختر مي رسد پدرو مادري كه فرزن خود را در كودكي گم كرده اند و حالا پس از 20-30 سال فرزند به دنبال پدر و مادر مي گردد و يا والدين متنبه گرديده و حالا در جستجوي فرزند خويشند (پنجمين  خورشيد- دلنوازان- بانو) ببينيد در همين 5 و6 ماه حداقل 3 مورد ازسريالهايي كه از تلويزيون پخش شده  و من تا حدودي از موضوعشان اطلاع دارم داراي  يك موضوع واحد در زمانهاي مختلف مي باشند  . واقعا كفگير موضوعات در تلويزيون ما به ته ديگ خورده و يا ما قابليت بهره برداري از داستانها و موضوعات خود را در تبديل به فيلمنامه و سناريوي جذاب نداريم.

به نظر من ، عوامل  و تهيه كنندگان تلويزيون و سينما ما جسارت پرداختن به موضوعات نو و جديد و در عين حال جذاب را ندارند و همواره مي خواهند از داستانهايي كه از فرط تكرار و استفاده  نخ نما شده استفاده  نمايند.البته من منكر ضعف هاي تكنيكي و امكانات سينمايي خود نيستم ولي ما براي تكميل و به روزرساني تجهيزات  خود تابحال چه كرديم؟

اول بار كه پاي سريال لاست به اتفاق همسر و دختر كوچكم نشستيم به واقع دنيايي جذاب و زيبا از سريال سازي نوين در پيش چشممان جان گرفت. سريالي كه كليه عوامل آن سعي در ارائه يك سريال شيك و جذاب به بينندگان خود در اقصا نقاط جهان داشته اند.

داستان اصلي به همراه فلاش بك هاي فراوان در هرقسمت از سريال به گذشته افراد و لينك آن به وضعيت حال حاضر آنها به همراه خرده داستان هاي فراواني از روابط انساني كه در هرقسمت بين افراد محبوس در جزيره به وجود آمده و تلاش آنها جهت خلاصي از وضعيت فوق صحنه هاي جانداري به وجود آورد كه باعث گرديد حرص و علاقه ما را در پيگيري داستان و سرنوشت تك تك افراد تحريك نمايد بصورتيكه بطور غير قابل پيش بيني به همراه همسر و فرزند كوچكم (كه بدون او اجازه ديدن سريال را نداشتيم) 17 قسمت اول سريال را به يكباره ديديم! كه اين براي خودمان نيز عجيب بود.

باوردارم كه امكانات هاليود در اختيار كارگردانهاي ما نيست ولي قبول كنيم با كمي  جسارت مي توان كارهاي بزرگي تحويل نمود همانگونه كه اين جسارت و عقلانيت در كيانوش عياري و جعفري جوزاني وجود داشت و پروژه هاي بزرگ دكتر قريب و در چشم باد رقم خورد كه توجه به جزييات و داستانهاي موازي در آن وجود داشته و حتي در كار متاخر ،صحنه هاي وسترني نابي نيز به چشم مي خورد كه با همين امكانات داخلي برداشت شده است.

بنظر مي رسد ضعف بزرگ در فرايند برنامه سازي ما با توجه به پيشينه كهن ايرانيان و وفور داستانهاي متنوع ، عدم بكارگيري همه نيروهاي خلاق و همچنين عدم آموزش نويسندگي و بارور كردن انديشه هاي خلاق مي باشد.

چه خوب است مسئولين تلويزيون با دادن بورس هاي حمايتي به افراد و نويسندگاني كه امتحان خود را در نويسندگي موضوعات و سناريوهاي مختلف به خوبي نشان داده اند و اعزام آنها به كشورهاي غربي و علي الخصوص آمريكا اين افراد خلاق را پرورش داده و با كمي دورانديشي در زماني نزديك داراي ايده پردازاني  خلاق باشيم كه با موضوعات داخلي بتوانند محصولي توليد نمايند كه داراي مشترياني در سرتاسر كره خاكي باشيم همان گونه كه مسئولين كشور كره با پرورش همين ايده هاي افراد نيمي ازبازار بين المللي سريال را در اختيار گرفته اند.

ان شاء ا...