روز بدتر از غرق شدن!

روز بدتر از غرق شدن!

آورده اند در روزگاران قدیم پدر و پسری به جهت تجارت با کشتی عازم سرزمین های دور دست گردیده تا مال التجاره فراهم آورده و به شهر خویش بازگردند. مسافران در کشتی به مصاحبت و گفتگو مشغول بوده که ناگاه طوفانی بر دریا پدید آمده  و به طرفه العینی دریا مشوش گردیده امواج خروشان ضربه های سهمگینی بر پیکر کشتی فرود آورده به نحوی که کنترل از دست کشتی بان خارج گشته و کشتی به تخته سنگ عظیمی برخورد نموده و درهم شکست. هریک از مسافران جهت نجات جان خویش از این مهلکه بر چیزی آویزان گشته تا شاید توانند از این مصیبت بگریزند که مصیبت از دست دادن کالا و مال خود کم از مصیبت جان آدمی برایشان نبود.باری پدر و پسر داستان ما نیز در آن بلوا بر تخته چوبی شناور در دریا  کنده شده از کشتیچنگ انداخته و هرلحظه مرگ را در برابر چشمان خویش می دیدند. پسر پدر را خطاب قرار داده پرسید : پدر جان! آیا لحظه ای سخت تر و بدتر از این لحظه نیز در زندگی وجود دارد و آیا روزی خواهد آمد که امروز در برابرش حقیر باشد؟پدر در حالیکه سعی می نمود امواج او را با خود نبرند پاسخ داد آری فرزندم از امروز سخت تر نیز وجود دارد و آن روزی است که شما کالایی جهت فروش تهیه و بر بازار عرضه نمایی لیکن کالایت خریداری در بازار نداشته باشد و حتی با چوب حراج نیز مشتری برای کالایت حاضر به پرداخت وجه نگردد آن روز بسی سخت تر از امروز می باشد و در دناک تر از وضعیت فعلی ما.

الغرض از بیان این حکایت ، داستان یکی از آشنایانم می باشد که به گرفتاری افتاده و با خود می اندیشید که می تواند با فروش ملک خود ، این مشکل را حل نماید اما ...

اما ملک او را حتی به بهای بسیار نازل نیز کسی خریدار نمی باشد اتفاقا دوسال پیش برای همین زمین مشتری حاضر بود بهایی 4 برابر بهای فعلی بپردازد اما دوست ما حاضر به فروش نمی گشت. زمانه  بگونه ای پیش رفت که او اکنون محتاج گردیده و حاضر است تا یک چهارم قیمت آن زمان ملک خود را بفروشد و حتی چندین روز پشت سر هم نیز در روزنامه ها آگهی کرده بود اما خریدار پیدا نشد که نشد . حال دوست ما بسیار افسرده گردیده و بیان می دارد که روزگار بر او بسیار سخت می گذرد ناخداگاه بیاد سخن آن پدر افتادم. بارالها روزی ما را فراخ نما و مارا محتاج دیگران مفرما و کالای ما همیشه ایام خریدار داشته باشد. آمین یا رب العالمین

ملت شاد و ملت غمگین!

ملت شاد و ملت غمگین!

دیروز روز ولادت حضرت معصومه (ع) بود و از قضا دو سه سالیه که این روز به عنوان روز دختر نامگذاری گردیده است. امسال ما هم با خرید شیرینی  این روز را به خاطر دختر عزیزم جشن گرفتیم و آرزوی طول عمر باعزت برای او نمودیم.

 

 اما مطلبی که به آن اشاره دارم این است که جامعه ما چقدر مشتاق جشن گرفتن و بزرگداشت موضوع خاصی می باشد. دیروز که برای خرید کیک به شیرینی فروشی مراجعه کردم با کمال تعجب دیدم که تمام کیک های موجود در آن شیرینی فروشی و دو سه تا از شیرینی فروشی دیگری که به آنها مراجعه کردم در همان سرشب به فروش رفته و من مجبور به خرید شیرینی  رولت و تر گردیدم. جامعه ما به دلیل تبلیغات رسانه های تصویری و بلندگوهای حکومتی جامعه ای غمگین به شمار می رود. کثرت تعداد روزهای عزاداری و ماتم در ایران با احتساب ایام محرم و صفر و فاطمیه و گرامیداشت ایام فوت باقی ائمه (ع) و ایام 14 و 15 خرداد و ... و تبدیل نمودن این ایام از روز به هفته و دهه و ماه ( بنظر می رسد سود جماعتی در اضافه نمودن و تیدیل روز و شب به هفته و دهه می باشد زیرا از رهگذر افزایش این ایام عزا دکانی برای خود ایجاد نموده و جیب ها و حساب های بانکی شان فربه تر می گردد) همه و همه باعث گردیده جامعه ایرانی به جامعه ای افسرده بدل گردد و ما که ملتی بودیم که هزاران سال پیش جزو ملل بسیار شاد جهان به شمار رفته و در آیین قبل از اسلام مان در هر ماه چندین روز جشن در ابتدا و اواسط و انتهای هرماه تعبیه شده بود حال به یکی از غمگین ترین مردم دنیا بدل گردیم. صحبت خدای ناکرده این نیست که با اسلام و مذهب خودمان مشکل داریم خیر ما بهترین و به روزترین مذهب- که همانا شیعه علی (ع) می باشد- را دارا می باشیم و با تمام التفاتی که بزرگان مذهب تشیع به ایام عید و شادی مردم داشته اند متاسفانه هر روز با قیود خود ساخته خود را محدود و محدود تر ساخته و ملت مان را که ژن شادی بطور بالقوه در نهادشان نهادینه شده به ملتی خمود بدل نمودیم.باری صحبت بر سر این است که مردم ما دنبال بهانه برای شادی و شادی نمودن می باشند و چون این بهانه ها از ملت دریغ شده است بناچار در زمانهای اندکی چون مجال دیروز ملت نهایت استقبال را به عمل می آورند. اثر محدود نمودن ایام شادی عاقبتش این می گردد که در زمانی چون چهارشنبه سوری ملت نمی دانند که چگونه باید شادی خود را بروز داده و خود را تخلیه نمایند و نتیجه آن می شود که همگان هرسال می بینیم. ما در آیین نیاکانمان جشن آب پاشی داشتیم همان جشنی که اکنون در اروپا از ایتالیا و اسپانیا گرفته تا کشورهای اسکاندیناوی و همچنین در آمریکای جنوبی و آسیای شرقی نیز برگزار گردیده و ما تنها با حسرت به این جشن و همایش باشکوه ملت در آن کشورها می نگریم واقعا چه می شد که مردم در چهار فصل سال با داشتن اینگونه جشنها شادی می کردند آیا این مخالف دین می باشد. جامعه شناسان بروز پدیده های ناهنجار اجتماعی را نتیجه عدم تخلیه هیجانات افراد می دانند و نسبت مستقیمی بین شادی کردن و سرزندگی و تلاش و همت افراد می دانند. حال در سالی که با عنوان سال تلاش و همت مضاعف نامیده شده چه زیرساخت ها و عواملی برای ایجاد این عامل ایجاد کرده ایم. آیا تنها با نامیدن سال می توان تلاش افراد را مضاعف ساخت یا باید با ایجاد فضا و موقعیت ایده آل که این خود منبعث از عوامل بسیاری منجمله تفریحات سالم می باشد فضای عمومی کار و تلاش را به آن سو سوق داد.

امیدوارم در موقعیت های مختلف و به بهانه های متعدد ایام سرور ملت را زیاد نماییم.باور کنیم باور کنیم ملت ما ملتی است که شادی را دوست دارد و البته حرمت ایام عزا را نیز حفظ می کند ولی نکنیم آن کاری را که ملت حتی در ایام عزای بزرگانمان نیز بدنبال فراهم آوردن اسباب سرور و شادی خود بدلیل ندادن این موقعیت در باقی ایام سال باشند.

در پایان بار دیگر روز دختر را به تمامی دختران سرزمینم و به خواهرزاده و برادرزاده عزیزم تبریک و تهنیت عرض می نمایم و از خداوند برایشان آرزوی توفیق در کار خویش مسئلت می نمایم.

 

مالیات برارزش افزوده یا ارزش افزوده مالیات؟

مالیات برارزش افزوده یا ارزش افزوده مالیات؟

چند صباحي است كه بار ديگر بازار طلا و جواهر رويه اعتصاب را جهت رسيدن به خواسته شان در خصوص وضع قانون ماليات بر افزوده در پيش گرفته اند ذكر مطالبي چند در اين خصوص خالي از لطف نمي باشد:

1- حقيقتامالياتهايي كه از صنف بنكداران طلا در بازار بزرگ طلاي تهران و چهار پاسا‍ژ معروف فروردين،ارديبهشت،حكيم هاشمي ومكاره اخذ ميشود بسيار بسيار ناچيز بوده وگاهي اخذ اين ماليات بسيار ناچيز موجب سوء تفاهم خود بنكداران و همكاران ديگر ميگردد. هرچه متراژ مغازه ها و درآمد بيشتر مي گردد با كمال تعجب ماليات پرداختي كمتر ميباشد البته اين مورد در خصوص خرده فروشان سطح شهر وك شور صحيح نمي باشد واين دوستان ماليات بيشتر از درآمد نيز گاها پرداخت مي نمايند . (اخطار فرهنگستان زبان فارسي : گاها ازنظر لغوي غلط بوده وازكلمه گاهي بايد استفاده نمود)

2- باتوجه به مشاهدات اين حقيردر دو سه سال اخير حجم قاچاق مصنوعات طلا بسيار كمتر ازقبل گرديده والبته قاچاقچيان با داشتن اسكله هاي خصوصي! وآشكار و حمايت بعضي از ارگانهاي خاص!!! همچنان به ورود اين مصنوعات ادامه مي دهند ولي با توجه به دوران فترت اقتصاد جهاني اين ركود شامل كشور ما نيز گرديده و حجم ورود بسيار كم گرديده است.

3- در كشور ما معمولا بيشترين سود از مصنوعات طلا را ابتدا  بنکداران و ویزیتورهای پخش طلای ساخته و سپس خرده فروشان كه در ايستگاه ماقبل مصرف كننده قرار دارند برده وعملا صنف توليدكننده ضعيف ترين و محتاج ترين عامل انساني اين سيكل مي باشد. توليدكنندگان خرد كه معمولا از نظر مالي بسيار ضعيف مي باشند محصول توليدي خود را به جهت تامين هزينه هاي كارگاه و پرداخت حقوق كارگران خود به ثمن بخس به بنكدار عرضه نموده واين بنكداران شريف صنف طلا ميباشند كه با استثمار اين دسته از كارگران عملا برده كشي نوين و متجدد را ايجاد نموده اند . بارها مشاهده نموده ام كه كاري باقيمت بسيار ناچيز گرمي 300 تومان از كارگر اخذ گرديده و با قيمت 1200 تا 1500 تومان به خرده فروشان عرضه ميگردد كه اين خود سود عظيم شاغلين صنف فروشندگان طلا را نشان ميدهد.

4- به نظر ميرسد كه با اجراي قانون ماليات برارزش افزوده به ميزان 3% عاقبت دود اين قانون به چشم خريداران ( همان هايي كه بعضي ازآنها درستون نظرات خوانندگان روزنامه ها اعلام مي كردند حق مان را ازاين گردنكشان قانون بگيريد) خواهد رفت وبه قول رابرت كيوساكي نويسنده كتاب پدر پولدار و پدر بي پول قانون توسط ثروتمندان و براي آنها نوشته مي شود وهيچگاه قانوني وضع نشده كه از حق مظلومان دفاع نمايد انشاءا... خواهيم بود و خواهيم ديد كه چگونه عاقبت اين صنف طلافروشان مي باشند كه پيروز اين ميدان خواهند بود هرچند به ظاهر تعهدات دولت را بپذيرند ولي با تغيير قوانين فروش باز آنانند كه بر گرده خريداران خواهند نشست.

5-  البته با وضع قانون مالیات بر ارزش افزوده احتمالا و تاکید می کنم احتمال دارد کمی از معاملات طلا در سطوح بالا شفاف گردد ولی در سطح خرده فروشی بسیار راحت می توان قانون را دور زد. شنیده ام که اتحادیه متولی چاپ فاکتور برای طلافروشان هر شهر گردیده البته این خوب است ولی آیا امکان تقلب وجود ندارد؟ آیا نمی توان فاکتوری دیگر به مانند فاکتورهای اتحادیه و با همان شماره ها چاپ و از آنها استفاده نمود؟ البته مایه شرم است که راههای دور زدن قوانین را آموزش می دهم ولی حقیقتی عریان در جامعه ایرانی است چون ما ابزارهای برخورد سفت و سخت را ساماندهی نکرده ایم.

6- سوال دیگری که به ذهن متبادر می شود این است با پرداخت مالیات بر ارزش افزوده قرار است چه خدماتی از جانب دولت به صنوف مختلف ارائه شود و اگر صنوف  را هم در نظر نگیریم قرار است به مردم که در واقع سیبل نهایی و مهمترین حلقه این زنجیره می باشند ارائه شود؟ متاسفانه هیچگونه پاسخی به این سوال از جانب دولت داده نمی شود و این بر ابهام بیشتر می افزاید.

امیدوارم با شفافیت بیشتر و همچنین درک موضوع مالیات بر ارزش افزوده از جانب صنوف مختلف خدمات واقعی را به ملت ارائه دهیم.