چگونه يك نويسنده متولد شد...

رضا اميرخاني را سالهاست با آثارش مي شناسم ولي مقدور نشده بود كه اولين رمانش را با نام " ارميا " بخوانم شايد دوسالي باشد كه كتاب فوق را از نمايشگاه كتاب خريده بودم ولي مشغوليات زندگي سعادت مطالعه اين كتاب را از بنده گرفته بود البته در اين مدت رمانهاي بسياري  خوانده بودم ولي ارمياي اميرخاني نشد كه بخوانم مدتها بود كه نتوانسته بودم كتاب جديدي را شروع كنم بالاخره اين تابوي لعنتي را شكستم و در زماني واحد دو كتاب را شروع كردم كه از اتفاق هردو كتاب نيز متعلق به آقاي اميرخاني مي باشند يكي " ارميا" و ديگري" نشت نشا" . ارميا را زودتر تمام كردم و امروز درباره آن مي نويسم و درباره ديگري در مجالي ديگر.

ارميا داستان جواني است بنام ارميا معمر كه از بالاشهر تهران و از طبقه تقريبا مرفه جامعه در شش ماهه آخر جنگ عازم جبهه ها مي گردد و در آنجا با مصطفي جوان جنوب شهري آشنا مي شود و علقه و الفتي بسيار با يكديگر يافته و عاقبت مصطفي در سنگر بر اثر خمپاره دشمن و در برابر ديدگان ارميا شهيد مي شود و تحمل شهادت يار براي ارميا بسيار دشوار گرديده و دچار تحولي عجيب مي گردد. داستان داراي دوبخش جبهه و ديگري پايان جنگ مي باشد . پس از بازگشت از جبهه ارمياي نيمه مجنون به سختي توان مقابله با جامعه شهري پس از جنگ را داراست و اين سرگشتگي عاقبت او را به آواره دشت و جنگل نموده  و...

بهتر است باقي داستان را خود مطالعه فرماييد.

ارميا رماني است بسيار ضعيف كه چفت و بست داستاني بسيار آبكي دارد كه خواننده امكان ارتباط با شخصيت اول داستان نمي تواند برقرار نمايد اغراق بالا ،داستان را دچار پس زدگي از داستان از ناحيه خواننده مي گرداند و رفتارهاي متظاهرانه كه نويسنده سعي در ايجاد آن نموده غير قابل باور مي نمايد. به نظر مي رسد اين رمان به درد مجلات دوره دبيرستان خورده و حداكثر به صورت پاورقي چاپ شود-  اين رمان در مجلات استعداد درخشان سالهاي ابتدايي دهه 70 چاپ مي شد-و به راحتي مي توان اين اثر را از دايره تاليفات و ديگر دست نوشته ها و رمانهاي اميرخاني زدود. باتوجه به اينكه اين رمان اولين اثر اميرخاني است مي توان با ديده اغماض به آن نگريست. البته آثار اميرخاني مرحله به مرحله داراي بلوغ گرديده و لذت بخش مي گردند و خواننده نوشته هاي اميرخاني پيشرفت و بلوغ فكري را در آثار او پله به پله مي تواند مشاهده كند چنانكه من او يا ناصر ارمني يا داستان سيستان - كه البته اين يكي خاطرات سفر است- و البته بهترين اثر او بيوطن - بيوتن- كه داراي لحظات لذت بخشي است. تركيب آيات قران در داستان در آثار بعدي بخصوص بيوتن شديدتر مي شود.متاسفانه مطالعه ارميا جز اتلاف وقت حاصلي به همراه نداشته و البته پايان تراژيك و فرماليستي آن اين حس را بيشتر در انسان تقويت مي كند. 

رضا اميرخاني از نويسنده هاي جوان و مورد علاقه بنده هستند و اميدوارم رمانهاي جذابتري از رضا اميرخاني بخوانيم.