X
تبلیغات
یادداشتهای گهگاه یک جوان نسل دومی

یادداشتهای گهگاه یک جوان نسل دومی
اجتماعی-فرهنگی-سیاسی- مسایل روزمره- تجربیات و خاطرات را در این وبلاگ بخوانید 
قالب وبلاگ

فصل کرگدن- Rhino Season

فصل کرگدن فیلمی به کارگردانی بهمن قبادی و با بازی مونیکا بلوچی، بهروز وثوقی و آرش لباف (خواننده معروف) و برن ساعت(بازیگر مطرح ترکیه- بازیگرنقش ثمر سریال عشق ممنوع)  است.

فیلم حکایت زوج جوانی است که در آستانه انقلاب ۵۷ در ایران با هم ازدواج کرده‌اند. مینا (مونیکا بلوچی) دختر یک نظامی عالی‌رتبه ارتش شاهنشاهی است و شوهرش ساحل فرزان (بهروز وثوقی در زمان حال) شاعری اهل کردستان، بدون پیشینه سیاسی و موفق در انتشار آثار ادبی‌اش.

راننده خانوادگی آنها، اکبر رضایی (یلماز اردوغان)، که شدیدا دلبسته‎ی مینا است و حتی یکبار نیز عشق خود را علنا ابراز می کند که منجر به برخورد شدید پدر مینا با او می گردد و کینه این خانواده را به دل می گیرد در اوج انقلاب در میان انقلابیون صاحب موقعیتی برجسته می‌شود و پس از بهمن ۵۷ مینا و شوهرش را به قصد جدا کردن‌شان به زندان می‌اندازد و این مثلث عشقی تا تجاوز به مینا در زندان ادامه می یابد و داستان این سه نفر تا زمان حال (۲۰۱۰ استانبول) دنبال می‌شود.

فصل کرگدن پس از فیلم "هیچ کس از گربه های ایرانی خبر ندارد" دومین فیلم بهمن قبادی می باشد که بازهم در ایران امکان اکران نداشته و همانند فیلم اول تنها در جشنواره های خارجی اکران می یابد.این فیلم در ترکیه و با حضور تعدادی از بازیگران سینما و تلویزیون ترکیه ساخته شده است.

تم فیلم سیاسی بوده و به شدت از شعارزدگی بیش از حد رنج می برد.به نظر می رسد فیلمسازتنها خواسته است عقده های فروخورده خود را از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به نمایش بگذارد.اینکه با وحشیانه ترین روشها با زندانیان برخورد شده است و یا انتقام فردی را به نظام منتسب نمایید زیاد جالب به نظر نمی رسد.

بازی بهروز وثوقی پس از 35 سال هیچ نکته بارزی در آن وجود نداشت و جالب اینکه در تمام طول فیلم به سان بیننده ای صم و بکم در فیلم حاضر و ناظر وقایع می گردد.ایکاش بهروزی که روزگاری در سینمای این مملکت آقایی و سروری می کرد با همچین فیلم ضعیفی بازنمی گشت و میگذاشت تمام خاطرات خوبمان از بازیهایش را حفظ می کردیم بهروزی که در طوقی، داش آکل، رضا موتوری، گوزنها و قیصر و ممل آمریکایی و صدها فیلم دیگر درخشیده بود نباید با چنین فیلم ضعیفی بازمی گشت.

قبلا یک فیلم از مونیکا بلوچی بازیگر ایتالیایی دیده بودم که در آن فیلم نیز به او تجاوز خشن می شد و انگار او را برای همین نقش ها ساخته اند و عریانش کنند و تجاوزش کنند.

فیلم برای بیننده ایرانی و به زبان فارسی ساخته شده است ولی دیدن فیلم جاذبه ای در بیننده در پیگیری ماجرا ایجاد نمی کند.

ما که متوجه نشدیم نقش آرش در این فیلم چیست و او نیز چون بهروز وثوقی کلامی سخن نمی گوید. به نظر می رسد تنها حضور در فیلم وهمبازی شدن با بهروز وثوقی و مونیکا بلوچی تنها انگیزه حضور ایشان در این فیلم باشد. یه پیشنهاد برادرانه به حضرت ایشان دارم که شما همان عرصه خوانندگی را بچسب و با آیسل جانت بخون و حال کن بابا و این عرصه را به صاحبانش بسپار.
به هر حال نمی توان از این فیلم بعنوان نقطه مثبت در کارنامه بهمن قبادی یاد نمود و تنها می توان گفت خب ایشان توانست با بازیگرهای بین المللی یه چیزی سرهم کند و همین ...

[ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 16:9 ] [ ذکریا خطیر ]

انتقال تجربه راستین ایرانیان!

سیستم آموزشی در کشور ما به این صورت است که با تلاش بسیار زیاد از سد کنکور می گذری و وارد دانشگاه می شوی یه چهار و پنج سالی به حال خودت رها می شوی و پس از این مدت مدرکی به دستت می دهند و تازه ابتدای شروع زندگی جدیدی برایتان است که به هیچ وجه شما را برای این شروع جدید در دانشگاه آماده نمی کنند تنها مدرکی به دستتان داده اند و تمام . برای یافتن کار باید کفشی آهنین به پا کنید و با توجه به نداشتن سابقه و تجربه امکان یافتن کار برایتان بسیار سخت خواهد بود مگر اینکه با استفاده از رانت و پارتی بتوانید کاری درمراکز دولتی بیابید. مراکز خصوصی نیز پول مفت به هیچکس نخواهند داد و حتما از شما کار مرتبط با تخصصتان خواهند خواست.

با یکی از دوستان با مطالعه ای که در سیستم آموزشی کشور کانادا و ایالات متحده صورت دادیم متوجه شدیم در این کشورها ، پس از پایان تحصیل در دوره عالی افراد به حال خود رها نمی شوند و رابط بین مراکز صنعتی و اداری با دانشگاهها در این کشورها، بنیادها  و مراکز ویژه غیرانتفاعی هستند که اولاَ صنایع و مراکز اداری، نیروهای مورد نیاز خود را به این بنیادها سفارش می دهند و ثانیا فارغ التحصیلان صفر کیلومتر به جهت بدست آوردن تجربه و تخصص در این مراکز ثبت نام می کنند. حال کار این بنیادها و مراکز واسط چیست؟ مهمترین وظیفه این مراکز این است که با استخدام متخصصان با تجربه چندین ساله و ایجاد بانک دانشی ، تجربیات افراد در تخصص های مختلف به صورت عملی به افراد دیگر انتقال می یابد. فارغ التحصیلان دانشگاهی با داشتن و آگاهی از تئوری علوم در این مراکز واسط در دوره های کوتاه مدت چند ماه (معمولا سه ماه) بصورت تجربی و عملیاتی از دانش افراد با تجربه اطلاع و آگاهی می یابند و بعد از طی دوره سه ماهه حال از یک فرد فارغ التحصیل بی اطلاع با روند کار به فردی مبدل می شوند که تجربیات چندین ساله به آنها منتقل شده و با این تجربه وارد سیستم می گردند و به مراکز و صنایع با داشتن مدرک معتبر کارآموزی و  تجربه معرفی می گردند. نتیجه تحقیقات در خصوص این مراکز توسط دیگر مراکز ارزیابی در همین کشورها نشان می دهد که بیش از 98% افراد ی که مدرک این مراکز واسط را در اختیار دارند پس از پایان دوره مشغول به کار شده اند. عنوان این مهندسان آموزش دیده ، مهندسان حرفه ای یا Professional Engineer  می باشد.

نبود اینچنین مرکز و بنیادی در کشورمان ، مارا برآن داشت که با تاسیس شرکتی با عنوان شرکت مهندسان انتقال تجربه راستین ایرانیان اولین گام در این زمینه را برداشته و سعی نماییم با انتقال دانش و تجربیات افراد با تجربه و ماهر به فارغ التحصیلان و دانشجویان بابی در جهت از بین بردن این خلاء ایجاد نماییم. برگزاری کارگاههای آموزشی و حرفه ای و تبدیل دانشجویان و فارغ التحصیلان به افراد با تجربه و در انتها معرفی افراد به مراکز کار یکی از اهداف تاسیس این شرکت می باشد که امیدواریم محقق گردد.

اولین دوره کلاسها و کارگاههای انتقال تجربه با برگزاری دوره تخصصی الکترونیک دیجیتال و آموزش FPGAو DSPو میکروهای AVRو طراحی و راه اندازی بردهای PCB در 60 جلسه تخصصی به همراه 15 جلسه آموزش عمومی در خصوص آشنایی با قطعات، کاربردها، و مدارات مربوطه در مهندسی برق وآشنایی با ابزارها و تجهیزات مهندسی برق  و  آشنایی با حوزه های مختلف کاری مهندسی برق (رادار، جنگ الکترونیک، مخابرات، مایکرویو، رادیو نرم افزار، کنترل، ابزار دقیق، مدیریت هوشمند ساختمان، سونار، ... )  و آشنایی با شرکت ها و مراکز و موسسات مختلف که می توان در آنجا استخدام شد، و نحوه آماده کردن رزومه، و نحوه مصاحبه و روش های یافتن شغل مناسب و  بانک اطلاعات مفیدی از شرکتها، سایتهای کاریابی، نحوه جستجوی کار، تهیه رزومه، آمادگی در مصاحبه و مقایسه مشاغل در این جلسات ارائه می گردد. همچنین نحوه دریافت اطلاعات مفید از اینترنت در خصوص قطعات و دستگاههای الکترونیکی در این جلسات عمومی ارائه خواهد گردید.اینکه مثلا برای یک قطعه خاص از شرکت مثلا TI بیش از 11000 صفحه اطلاعات در اینترنت وجود دارد و اینکه شما دقیقا به کدام اطلاعات نیاز دارید و 20 صفحه مفید کدام است در این دوره آموزش داده می شود. این دوره از تاریخ 5 اردیبهشت استارتش زده شده است و هم اکنون در حال برگزاری می باشد و دوره جدید  تخصصی الکترونیک دیجیتال از 27 اردیبهشت آغاز خواهد شد. دوره ها در روزهای پنج شنبه و جمعه هر هفته و در 11 هفته دنبال می شود.

امید است که در پایان این دوره فرد با داشتن مدرک در رشته برق بتواند به حدی از آموزش و تجربه برسد که با فردی که حداقل 5 تا 7 سال تجربه کاری دارد تقریبا برابری کند.


اطلاعات بیشتر را می توانید از سایت rastin-iranian.ir دریافت کنید.

بقیه دوره ها نیز در حال طراحی و ارائه می باشد و به زودی در این خصوص اطلاع رسانی می گردد.ما در شروع راه قرار داریم و امیدواریم رسالت خودمان را در قبال جامعه به سرانجام برسانیم.

آمین


[ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 9:2 ] [ ذکریا خطیر ]

وظایف ارکان یک همایش چیست؟

چند وقت پیش در یک همایش  نقش کوچکی بر عهده این حقیر بود. برگزاری یک همایش در سطوح مختلف سختی های خاص خود را دارد و هرچه سطح یک همایش بالاتر باشد این مشقات و سختی ها بسیار بیشتر خواهد بود.  همایشی که من نیز جزیی کوچک از برگزار کنندگان آن بودم و مسئولیت یکی از بخش ها با من بود در سطح ملی برگزار می گردید و تعداد مقالات رسیده و نیز تعداد شرکت کنندگان در آن در سطح بالایی بود و هماهنگی های آن از ابتدا تا پس از برگزاری زمان و انرژی زیادی از من و دیگر دوستان گرفت.از آنجاییکه انتشار دانش یکی از اهداف این سمینار بود بهتر دیدم جزوه ای که در انتهای برگزاری تهیه شده و از صفر تا صد برگزاری سمینار در آن آمده است را طی چند مرحله در اختیار دیگر دوستان نیز قرار دهم تا شاید زمان زیادی که ما صرف آشنا شدن با مقوله برگزاری سمینار و وظایف هر رکن صرف کردیم را دوستان دیگر هزینه ننمایند. این جزوه فصل اول جزوه وظایف ارکان یک سمینار می باشد که   وظایف ارکان مختلف کمیته اجرایی سمینار را به طور تمام و کمال شرح می دهد. در فصل دوم با ارکان کمیته علمی و در فصل سوم با وظایف ارکان کمیته بازاریابی و تبلیغات یک سمینار آشنا خواهیم شد.


(عکس تزیینی است)


یا علی

excutive_committe_conference_guidebook.pdf




[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 16:30 ] [ ذکریا خطیر ]
روز بهشتی!

میلاد مسعود فاطمه زهرا(س) بر تمام زنان و مادران و همسران فداکار ایران زمین و بخصوص همسر عزیزم مبارک باشد.

مادر عزیزم روز مادر بر شما مبارک ان شاء ا...  همیشه ایام زنده باشید.

روز زن بر تمامی خوانندگان این وبلاگ مبارک


.......................................................................................................

پی نوشت:

روز زن بر مادر زن گرامیم نیز مبارک باد

[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 8:21 ] [ ذکریا خطیر ]
علم بهتر است یا نفت؟


به قلم : توماس فریدمن-چاپ در مجله آمریکایی نيويورك تایمز-سال 2012)

 

گاه و بي‌گاه از من مي‌پرسند: «به جز كشور خودت ‌به كدام كشور ديگر علاقه داري؟» هميشه يك جواب داشته‌ام:تايوان و مردم مي‌پرسند «تايوان؟ چرا تايوان؟» جواب خيلي ساده است. چون تايوان صخره‌اي لم‌ يزرع در دريايي پر از امواج توفاني و بدون منابع طبيعي براي زندگي كردن است. حتي براي ساخت و ساز بايد از چين ، شن و ريگ وارد كند و با وجود همه اينها چهارمين ذخاير كلان مالي دنيا را در اختيار دارد. زيرا به جاي كندن زمين و استخراج هر آنچه كه بالا مي‌آيد، ‌تايوان ذهن و افكار 23 ميليون تايواني را مي‌كاود‌، استعدادشان را، انرژي‌‌شان را و هوش و ذكاوت شان را. چه زن و چه مرد. هميشه به دوستانم در تايوان مي‌گويم:‌ شما خوشبخت‌ترين مردم دنيا هستيد، چطور اينقدر خوشبخت شده‌ايد؟ ‌نه نفت داريد،‌ نه سنگ‌آهن، نه جنگل، ‌نه الماس،‌ نه طلا، ‌فقط مقدار كمي ذخاير ذغال سنگ و گاز طبيعي ‌و به خاطر همين هم است كه فرهنگ تقويت مهارت‌هايتان را توسعه داده‌ايد؛ كاري كه امروزه ثابت شده با ارزش ترين و تنها منبع تجديدپذير واقعي در جهان است...


ادامه مطلب
[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 15:20 ] [ ذکریا خطیر ]

چگونه یک سفرنامه بنویسیم!

یکی از دوستان عازم سفری کاری به کشوری دور می شود از او خواستم که برایم بصورت سفرنامه از آن کشور بگوید. ایشان اعلام کردند که با نحوه نگارش سفرنامه آشنا نیستند. برایشان توضیح دادم که برای نوشتن سفرنامه باید به هر آنچه می بیند اعتماد کند و تنها همانها را در ورق بیاورد. توجه به جزییات و شرح مکانها و رفتارها و عادات مردمان سرزمین های دور اگر با تعدادی عکس نیز همراه گردند می توانند خواننده را بصورت مجازی با بیننده همراه سازند.برای جلوگیری از فراموش کردن مطالب نیز وجود قلم و دفترچه یادداشتی که در آن در لحظه کلمات کلیدی یادداشت شوند و هرشب پیش از خواب در دفتر با رجوع به همین keyword ها خاطره نگاری گردد مانع از فراموشی اتفاقات و رخدادها می گردد.بنده چند مورد سفرنامه از سفر به لبنان، سوریه و سفر حج نوشته ام که  برای نمونه دوبخش از سفرنامه اینجانب در سفر حج رابار دیگر آورده ام تا نمونه ای باشد از خاطره نویسی. البته ایراداتی نیز با این نوشتار همراه است که مطمئنا دوستان از سر لطف می گذرند.

سفرنامه حجاز (قسمت اول)

نزدیک شدن به زمان ایام حج برای من یادآور یک از بهترین سفرهای عمرم می باشد که با مرور خاطرات آن باردیگر از خداوند می خواهم که توفیق این سفر را برایم فراهم آورد. 18 فروردین 87 روزی بود که به همراه همسر و دختر کوچکم و در معیت تعدادی از بستگان نزدیک از فرودگاه مهرآباد عازم سفر حج عمره و زیارت اماکن متبرکه و حرم نبوی مدینه منوره و پس از آن مکه معظمه شدیم. گروه خوبی در سفر داشتیم که الحق هم سروصدای مارا تحمل کردند- از آنجاییکه ما مازنی هستیم عادت کرده ایم که صحبت هایمان بلند باشد بماند که من خود رعایت می کردم ولی خدا سلامتی بدهد به برادرو عمویم که به نظر می رسید بلندگو قورت داده اند و با فرکانس صدایی بسیار بلند با دیگران صحبت می کردند- و هم همسفران خوبی برایمان بودند و بماند که مدیر کاروانمان با تمام بضاعت خود سعی می کرد امکانات مورد نیاز مارا فراهم کند لیکن به دلیل درجه بندی پایین تور ما اغلب با اعتراض ناشی از کمبودهای همسفرانم مواجه می شد. روحانی کاروانمان هم یک آخوند بی حال و بی استعداد مغروری بود که اغلب وظایف او را دیگر افراد کاروان انجام می دادند و مثلا در مناسک طواف کعبه و سعی صفا و مروه افراد کاروان به ترتیب ذکرها را می خواندند و ایشان تنها در یکبار و در حد چند خط ذکر طواف را خواندند خداوند یاری نمود و من با اینکه در تمام مدت طواف و سعی دخترکم در آغوشم بود یکبار ذکر یکی از هفتگانه های بین صفا و مروه را خواندم و دیگران تکرار نمودند.

صفای حرم نبوی این احساس را در آدم بوجود می آورد که 1400 اندی سال به گذشته برگشتی و در مسجد پیامبر به سر می بری و پیامبر نیز بر بالای منبر وعظ و خطابه می کند. ستونهای پرتعداد مسجد پیامبر نیز بر جذابیت این مکان افزوده است از ستون توبه ، مخلقه ، محرس و سریر( تعدادی از ستون هایی که از زمان پیامبر باقی مانده اند و با رنگ سفید مشخص می باشند)  گرفته تا ستونهای بی شماری- دقیقا 2104 ستون- که اگر اشتباه نکنم به تعداد فرشتگان مقرب الهی– دقیق مطمئن نیستم- می باشند.مقام جبرییل در حرم پیامبر نیز از جایگاه ویژه ای برخوردار است. از قوانین خشکی که وهابیون تهی مغز در حرم پیامبر اعمال نموده اند و زیارت زنان از مقبره پیامبررا – که قبر خلفای اول و دوم نیز در کنار آرامگاه پیامبر است- محدود به اندک ساعتی- دو موعد یکساعته در صبح و بعدازظهر- نموده اند و همچنین امکان زیارت زنان از بقیع را هم نمی دهند و بازهم تنها پس از صلاتین صبح و عصر اجازه دارند تا از پشت پنجره های بقیع درون را بنگرند در یک کلام تبعیض جنسیتی در حد اعلا را اینجا کاملا می توانید لمس نمایید. جالب اینجاست که دخترکم اغلب زمانها به همراه من بود و کمتر با مادرش می رفت یکی دوباری مامورین روسری قرمزی که در ورودی حرم پیامبر بودند از آمدن دختر سه ساله ام به درون حرم به همراه من ممانعت به عمل آوردند که هربار به عربی ( تعریف نباشد یه کمکی عربی مان بد نیست و می توانیم گلیم مان را در جوامع عرب زبان از آب بکشیم ) وقتی با آنها صحبت می کردم و یک دو حدیث از پیامبر در خصوص محبت به اطفال را برایشان می خواندم قبول می کردند و اجازه ورود صادر می کردند. البته بنظر می رسید که این مامورین بندگان خدا مامورند و معذور چون خداییش من در کل سفر بی ادبی و اهانتی از جانب آنها به زوار ندیدم . سعی می کردم در حرم پیامبر تا جاییکه امکان دارد و همراهانم هم خسته نشوند قران بخوانم و در رویاهایم در کوچه های آن زمان مدینه سری به خانه فاطمه(س) و علی (ع) بزنم- که با گسترش مسجد الان در خود حرم پیامبر واقع شده اند- و در کوچه های مدینه بدنبال اصحاب پیامبر چون ابوذر و عمار و هموطن خودمان سلمان بگردم و با اذان بلال به مسجد برگردم. مسجد پیامبر در سالهای اخیر بسیار گسترش پیدا نموده است  جهت تهویه هوای داخل مسجد سقف های چوبی متحرک بسیار زیبایی کار گذاشته شده اند و صدها کولر نیز نصب گردیده اند گنبد سبز رنگ بالای مقبره پیامبر و دربهای بزرگ طلاکاری شده در ورودی های چهارگانه مسجد نیز جذبه خاصی به مسجد پیامبر می دادند .

حیاط حرم نبوی

 هم اکنون مسجد پیامبر 7 در ورودی دارد که مشهورترین آنها عبارتند از باب الرحمه،باب جبرییل، باب السلام و باب النساء.گنجایش مسجد النبی هم اکنون بیش از 700 هزار نفر می باشد.

شبستان های مسجد پیامبر- مدینه

 هتل های بزرگ بسیار شیکی نیز در سمت غربی مسجد بنا شده اند که یکی از بزرگترین شعب فروشگاه بن داوود نیز در زیر یکی از این هتل ها واقع شده اند که محل رجوع خیل عظیمی از هموطنانمان می باشد. فروشگاههای بزرگ طلا و جواهر که وزن بعضی از ساخته هایشان تا نیم کیلو و حتی بیشتر نیز می رسید( کمربندهای طلا که معروف است مردان عرب برای زنان اولشان هنگامی که زن دوم را برایشان خواستگاری نمودند خرید می نمایند- خدا شانس دهد-) در همین منطقه واقع می باشد و صد البته حجاج ایرانی نیز که ید طولانی در خروج ارز از کشور دارند از بهترین مشتریان این فروشگاهها می باشند.

بازار زرگران اطراف حرم نبوی

طراحی حیاط مسجد پیامبر بگونه ای است که به قول عربها دورات المیاه یا همان مستراح و دست شویی خودمان در طبقه ( 1-) حیاط و پارکینگ های مسجد در طبقه ( 2- ) قرار دارند و با پله های برقی بزرگ با هم در ارتباط می باشند. ضلع جنوبی نیز تیمچه های بازار به سبک بازارهای اطراف امامزاده های خودمان برپاست که بیشتر مغازه ها از صنف قماش و پارچه می باشد که تقریبا 100%  مشتریانش مشخص است از کدام کشور می باشند. این مغازه داران پارچه فروش خوب رگ خواب این جماعت ایرانی دست شان آمده و با تخفیف های گهگاه عجیب و غریب و با دادن چشم روشنی به آورندگان مشتری که با عنوان معلمی معروف است حسابی ته جیب این ایرانی جماعت به نظر پارچه بنجل ندیده را خالی می کنند. تاسف آمیز آنکه خرید از بازارها گاهی چنان افراد را می فریبد که حتی صدای بلند اذان نیز نمی توانست انان را از بازار خارج سازد بارها مشاهده کردم که در زمان نماز هموطنان زیادی در حالیکه همگان به نماز ایستاده اند با دست های پر از کالاهای خرید شده از جلوی نمازگزاران در صفوف حیاط مسجد نبوی می گذرند و توجهی به نماز جماعت برپاشده در صحن مسجد پیامبر ندارند.

قبرستان بقیعی که در زمان پیامبر خارج شهر بوده الان دیگر کاملا به دیوارهای شرقی مسجد متصل است. این قبرستان با مساحت چند هکتاری خود برای ما ایرانی جایگاه ویژه ای دارد زیرا 4 تن از ائمه ما و مادر بزرگوارشان حضرت فاطمه زهرا (س) در این قبرستان آرمیده اند و صد البته آل سعود که تفکر وهابی دارند با تخریب بناهای آرامگاه این ائمه تنها با چند سنگ جایگاهشان را مشخص نموده اند و تازه امکان نزدیک شدن به قبور ائمه به هیچ عنوان داده نمی شود ( حداقل فاصله ما با قبور 15 متر بود) بازار دعا پشت حصار طنابی ائمه - هرچهار بزرگوار- در کنار هم می باشند بسیار داغ است. نکته جالب حضور مبلغین روسری قرمزی بود که با زبان فارسی ایرانیان را از دعا و توسل به ائمه باز می داشتند و این کار را نوعی شرک به خدا می دانستند و اعتقاد داشتند تنها باید به خداوند توسل نمود و توسل به امامان و معصومین نشان دهنده شرک شیعه و خروج این مذهب از مسلمانی می باشد. انها عین نوار جملات خود را تکرار می کردند و جالبتر اینکه ایرانیان با تکرار دعا و توسل به ائمه و گریه و زاری خود بیشتر آنها را عصبی می کردند. مسلمانان دیگر کشورها با تعجب به این صحنه ها می نگریستند. تا یادم نرفته قبرستان بقیع کلا دو سه ساعت بیشتر در روز باز نمی باشد. در این قبرستان همچنین قبور تعدادی از صحابه پیامبر نیز قرار دارد قبور 9 تن از زنان پیامبر من جمله عایشه و ام سلمه و همچنین مزار مادر ابوالفضل العباس(ع) – خانم ام البنین(س) – نیز در قسمت غربی این قبرستان واقع شده است. قبر عثمان خلیفه چهارم  در دورترین نقطه قبرستان از درب ورودی قرار دارد که معروف است بدلیل مشکلاتی که بدلیل ضعف عثمان در زمان خلافت پیش آمد ایشان را حاضر نشده اند در قبرستان بقیع آن زمان مدینه دفع نمایند و در نقطه ای دورتر از آنجا و در خارج شهر دفن نموده اند که به مرور زمان و با گسترش قبرستان بقیع قبر او در محدوده قبرستان واقع شده است. هیچ نشانی از افراد مدفون در قبور بقیع بر روی آنها مشاهده نمی شود و تنها قلوه سنگ ها نشاندهنده جنسیت افراد مدفون می باشد به این صورت که یک قلوه سنگ نشاندهنده این است که  فرد مدفون زن می باشد و دوقلوه سنگ روی قبور نشاندهنده جنسیت ذکور صاحب قبر می باشد. هنوز هم در این قبرستان تشیع جنازه و مجوز دفن صادر می گردد و برای رفع مشکل کمبود جا به نعش افراد پودر ویژه ای می زنند که به سرعت باعث تجزیه جسم می گرددو تبدیل به خاک می گردد.

قبرستان بقیع از نمای بالا- خلوت دل در بقیع

چندین مسجد در حیاط مسجدالنبی وجود دارد که یکی از این مساجد منسوب به حضرت علی بن ابی طالب می باشد که درونش مخروبه و تعطیل می باشد.

مکانهای دیدنی اطراف مدینه که زمانی مکان جنگهای پیامبر بوده و یا مساجدی که در زمان پیامبر ساخته شده از جاذبه های دیدنی مدینه می باشد که از آن جمله می توان به کوه احد و منطقه عملیاتی آن و قبور حمزه سیدالشهدا (س) همچنین مکان جنگ خندق و همچنین به مساجد قبا و ذوقبلتین اشاره نمود.مسجد قبا یکی بزرگترین مساجد اطراف مدینه به حساب می آید که از نکات جالب آن آموزش قران به اطفال در صحن های شبستان مسجد توسط  معلمین عربستانی با شیوه کاملا سنتی و جالب ان که به همان گونه که در مکتبخانه های قدیم ما وجود داشت می باشد متعلمین خردسال به دور استاد خویش نشسته و بعضا نیز با خواندن اشتباه با ترکه استاد که در آن واحد به قرائت همه کودکان که با صدای بلند قران از حفظ می خواندند گوش می داد مواجه می شدند. جالبتر که تمام کودکان در زمان تلاوت قران بصورت مستمر خود را به عقب و جلو هل می دادند و قران می خواندند.مسجد ذوقبلتین نیز مسجدی است که در آن در بین یک نماز چهار رکعتی و پس از اقامه دورکعت جهت قبله به اذن الهی از بیت المقدس به کعبه تغییر داده شد و در این مسجد یادمانی برای این موضوع ایجاد گردیده است.

مسجد ذوقبلتین- مدینه

آب و هوای مدینه در زمان اقامت ما بسیار مطبوع و خنک بود و حتی دو سه روز نیز بارندگی شدید داشت بصورتی که درصورتیکه اگر 10 ثانیه در زیر باران می ماندید کاملا خیس و آب کشیده می شدید.

پاساژها و فروشگاههای مدینه و خودروهایی  که به رایگان حجاج را تا فروشگاه جابجا می نمودند و در اجاره این پاساژها بودند و یا حق المسافری از صاحبان این پاساژها می گرفتند نیز بوفور وجود داشته که بیشتر اجناس مبدایی بجز چین نداشت.

منبع درآمدی که مسافران و حجاج ایرانی ایجاد نموده اند قابل مقایسه با حجاج دیگر کشورها نمی باشد و طبق آمارهای موجود درآمدی که ناشی از حضور حجاج ایرانی در عربستان در صنایع هتل داری، تجارت، حمل و نقل و خوراک و... بدست می آید برابر با تقریبا  درآمد حاصل از فروش نفت عربستان می باشد.

از نظر کلی مدینه شهر سطح پایینی در عربستان به حساب می آید و در مقابل شهرهای پردرآمدی چون مکه ، طایف ، جده و ریاض بسیار بی کلاس می باشد. آثار پیشرفت آنچنانی در شهر دیده نمی شود. دکه های مطبوعاتی به ندرت دیده می شود و خود من اصلا کسی را ندیدم که در حال مطالعه روزنامه یا مجله ای باشد. برعکس در مکه دکه های مطبوعاتی با مجلات خارجی در فروشگاهها نیز دیده می شد.

در مدینه باغی وجود دارد که مدفن یکی از همسران پیامبر بنام ماریه قبطیه و مادر ابراهیم فرزند پیامبر در این باغ قرار دارد – داستان حسادت زنان پیامبر از جمله عایشه و دختر عمر به ماریه به دلیل زیبایی و نازا بودن آنها معروف است که سرانجام پیامبر مجبور گردید تا ماریه را به خانه ای خارج شهرتبعید نماید تا از فتنه ای زنانه جلوگیری نماید- بازدیدی از این باغ نیز صورت گرفت. از مسجد شیعیان مدینه که در نخلستان بسیار آبادی که جویبار پر آبی از میان آن می گذشت و در حومه مدینه واقع شده بازدید کردیم ویک وعده نماز مغرب و عشاء را به سبک شیعیان در این مسجد به امامت شیخ الامری که پیری فرزانه و یکی از  رهبران شیعیان عربستان به شمار می آمد اقامه نمودیم. وجود پارچه نوشتهای یا حسین (ع) و یا مهدی (عج) وزیارت عاشورا در مسجد بسیار زیاد به چشم می خورد. در انتها کمکی بسیار ناچیز به صندوق مسجد جهت کمک به شیعیان مدینه نمودیم و حضوری به محضر شیخ  رسیده و به اجبار البته دست بوسی نمودیم!!!

نخلستان و مسجد شیعیان در مدینه

ازنکات جالبی که در مدینه به ان برخوردیم برپایی سفره های بزرگ افطار در صحن مسجد پیامبر بود که یکی دوروز آخر هفته روزه داران مدینه را به دور خود جمع می نمود و البته نظیر این سفره ها را من در مسجدالحرام و دور کعبه نیز دیدم که هزینه های آن از طرف ثروتمندان مدینه و مکه تامین می گشت و با چای و خرما و نون خرمایی و سرشیر و خامه از ملت پذیرایی می شد که اتفاقا دخترم بسیار از خامه آن لذت می برد وما هم از این سفره بهره بردیم. در کل سفر اشتهای دخترکم بسیار زیاد شده بود و آب و هوای آنجا به او می ساخت.

سفره های افطار در مسجد النبی

پس از هفت روز با مدینه خداحافظی نموده و به سمت مسجد شجره در خارج مدینه عازم شدیم تا محرم گردیده تا به زیارت کعبه نایل اییم.

سفرنامه حجاز (قسمت دوم)

پس از یک هفته اقامت در مدینه که به سرعت برایمان سپری شد لباس شخصی مان را فروافکندیم و پس از پاکی جسممان لباس احرام برتن کردیم. لحظه ای بسیار زیباست زمانیکه جسم مان را از البسه دوخته خالی می نماییم و با پارچه یا حوله سفیدی بدنمان را می پوشانیم لذت زیارت خانه خدا و اشتیاق دیدار آن در وجودمان الو گرفته بود. با مدینه و حرم پیامبر و قبرستان بقیع خداحافظی می نماییم و از خداوند تبارک می خواهیم که بار دیگر نیز توفیق زیارت قبر پیامبرش را برایمان فراهم آورد.

به مسجد شجره می رویم تا محرم شویم و نیت احرام را بر زبان جاری سازیم. مسجد شجره در خارج شهر مدینه و اولین مکانی است که بعد از خروج از مدینه و رفتن به مکه، حجاج باید محرم گردیده و تا پایان مناسک حج عمره مفرده حق انجام بیست عمل را ندارند. کل آن بیست مورد در خاطرم نیست ولی تعدادی از این اعمال ممنوعه عبارتند از : استفاده از تیغ ، دیدن خود در آینه، جماع با همسر- همسر انسان تا پایان مناسک حج بر انسان نامحرم می گردد- کشتن جانداران زنده حتی پشه، کندن گیاهان و ... و معمولا نهایتا این زمان کمتر از بیست و چهار ساعت زمان طول می کشد.

مسجد شجره

 از مسجد شجره و مدینه تا مکه با اتوبوسهایی که در اجاره کاروانهای ایرانی است حدودا 6 ساعت طول می کشد و معمولا از ساعت 5 و 6 عصر اتوبوسها به سمت مکه به راه می افتند. فاصله مدینه تا مکه کمی بیش از  600 کیلومتر می باشد. در اتوبوس با آب معدنی و  نوشابه و میوه و همچنین یک وعده شام از ما پذیرایی گردید. از نکات جالب سفر ما به مکه حضور فردی بود بنام... که در کنار صندلی من و دخترم – در اتوبوس چیدمان نفرات به این صورت بود که زنان در انتهای اتوبوس و آقایان در صندلی های جلوی اتوبوس نشسته بودند و دخترم ترجیح می داد که در کنار من و پسرعموهایم باشد-و کنار یکی از پسرعموهایم بود که حدودا 50 سال سن داشت و خیلی صورت و ظاهری مرتب داشت و بسیار خوش مشرب بود و تا بحال 13 بار به سفر عمره مشرف شده بود و از بازاریان صنف لوازم خانگی در بازارامین حضور بود .از مدینه با شوخی های او سر کردیم. ایشان یک رادیوی دوموج کوچکی داشت که برروی رادیو فردا تنظیم نموده بود و تا میانه های راه با آهنگهای منصور و هایده و آصف و... تمام حس و حال معنوی ما و همراهانمون دود شد رفت هوا با اعتراض مسافران ایشان صدای رادیو را کم نمود و در ادامه از هدفون استفاده نمود. چندین داستان از سفرهایش به هند و مالزی و اروپا برایمان تعریف نمود و کمی از طول مسیر را کم نمود.

دختر نازم- یاسمین

با ورود به شهر مکه ، تفاوت های شهرهای عربستان کاملا لمس می گردد. مکه شهر بسیار لوکسی است که دارای فروشگاههای بزرگ لوازم و پوشاک و سالنهای بزرگ پذیرایی و فست فودهای بزرگ می باشد که اثری از آنها در مدینه دیده نمی شود. ساعت 12:30 بعد نیمه شب به هتلمان در مکه رسیدیم تنها فرصت نمودیم که اثاثمان را که قبل از ما با اتوبوسی دیگر به هتل رسیده بود را به اتاق هایمان منتقل نموده و بعد از دست و صورتی به آب سپردن به لابی هتل برگشتیم و با اتوبوس های حجاج ایرانی عازم مسجدالحرام گردیدیم. مکه شهری است کوهستانی که کوهها در شهر واقع گشته اند و شهر در اطراف کوهها بسط یافته است. بدلیل کمبود جا دولت عربستان دست به نابود نمودن کوهها نموده است و مته های غول پیکر سنگ تراشی در حال سوراخ نمودن و خرد کردن دیواره تخته سنگ های بزرگ می باشد. بدلیل محصور بودن مسجدالحرام و کعبه بین کوهها امکان اسکان زایران کشورمان در اطراف مسجدالحرام وجود ندارد به همین خاطر حجاج ایرانی را در 4 گروه در هتلهای دورتر مستقر نموده بودند که با 4 خط اتوبوسرانی بطور شبانه روزی مسافران را جابجا نموده اند. ما با خط شماره 2 تردد می کردیم.حیاط بیرونی مسجدالحرام در کنار کوه ابوقبیس قرار دارد که کاخی زیبایی بر بالای آن از خاندان آل سعودخودنمایی می کند.  به سمت مسجدالحرام به راه می افتیم به یکباره سفارش تمامی دوستان و آشنایان که در آخرین لحظه التماس دعا داشته اند به خاطرت خطور می کند مسئول کاروان در حال صحبت در خصوص چگونگی رویت کعبه است می گویند کسی که اول بار چشمش به کعبه می افتد دعایش مورد استجابت واقع می شود خدایا کدامین دعا را برزبان آورم از تو چه بخواهم که لیاقت این دقایق را داشته باشد و بعدها دچار سرخوردگی در خصوص دعایم نشوم چندین دعا لحظاتی از جلوی چشمانم رژه می روند سلامتی خود و خانواده ام، موفقیت و پیشرفت در کارهایم، فراخی روزی ام یا سلامتی پدر و مادرم و یا همه باهم . از درب مروه وارد حیاط مسجدالحرام خواهیم شد. کفشهایمان را در ابتدای مسیری که به دالانی که بین صفا و مروه کشیده اند  درمی آوریم  قبلا فضای دو کوه صفا و مروه باز بود ولی الان دیگر سرپوشیده و بعلت ازدحام جمعیت چند طبقه گردیده است.

صفا و مروه

خیل جمعیتی که در راهروی صفا و مروه در حال حرکت هستند آدم را به خود می گیرد. عده ای در حال هروله( راه رفتن بصورت دویدن) می باشند چراغهای سبز در انتهای سالن آغاز و پایان موقعیت هروله را مشخص می کنند. دالانی در وسط راهرو با نرده جدا شده است که مختص افرادی است که با ویلچر جابجا می شوند.حجاج باید فاصله بین صفا و مروه را هفت بار به تاسی از حرکت هاجر(س) همسر ابراهیم خلیل (ع) در جستجوی آب برای طفل خویش – اسماعیل(ع)- بپیمایند. از درب مروه وارد حیاط مسجد می شویم سرهایمان به دستور مدیر کاروان پایین است تا پس از سجده بر آستان باریتعالی هنگامی که از سجده شکرش سر برمی آوریم کعبه را بنگریم کعبه ای که تنها نگاه بر او نیز ثوابی در نامه اعمالمان ثبت می نماید. با دیدن کعبه ، قطرات اشکی بر دیدگانمان می روید و دعای ظهور حضرت حجت به عنوان اولین دعا بر لبانمان جاری می شود. سلامتی خود و خانواده ام و پدر و مادر و دوستان و اقوام نیز یک به یک درخواست های بعدی ام می باشد.

کعبه و مسجدالحرام

 دخترکم در آغوشم می باشد مناسک عمره را با طواف هفتگانه  اول به دور خانه خدا و با ذکر دعاهای مربوط به طواف که توسط آخوند بیحال و مسئولین کاروان گفته می شد انجام دادیم. طواف مابین کعبه و مقام ابراهیم برای ما شیعیان انجام می شود. نماز طواف را پشت مقام ابراهیم می خوانیم  مقام ابراهیم جایگاهی است که اثر پای حضرت ابراهیم بر روی سنگی که ایشان در زمان ساخت کعبه بر روی آن ایستاده می باشد که در محفظه ای شیشه ای در ضلعی از خانه خدا قرار دارد که درب خانه به همان سمت باز می شود و به سمت باب المروه مسجدالحرام می باشد.

 مقام ابراهیم (ع)

 ابواب چهارگانه مسجدالحرام عبارتند از باب المروه ، باب عبدالعزیز، باب یمانی و آخری را فراموش کردم. به سمت صفا و مروه می رویم تا سعی صفا و مروه که شامل طی کردن مسیری بطول تقریب 350 متر در هفت دور می باشد که هر دور اذکار مختص خود را دارد. بار دیگر دخترم در آغوش من است و مسیر را هروله کنان می پیمایم در یکی از دورها ذکر آن دور را می خوانم و همسفرانم تکرار می کنند. در پایان دور هفتم اعمال تقصیر را انجام می دهیم اعمال تقصیر عبارتند از کوتاه کردن ناخن و موی سر که این عمل در حج تمتع برای حاجیان کوتاه کردن تمام موی سر و در حج عمره کوتاهی قسمت کمی از موی سر می باشد.

به حیاط مسجد الحرام برمی گردیم تا طواف نساء را انجام دهیم تمام این اعمال پشت سرهم انجام می شود. هفت دور طواف نساء را نیز انجام می دهیم دخترکم به من چسبیده و در آغوش هیچکدام از اقوام و حتی همسرم نمی رود کم کم آثار خستگی و از پا درآمدگی در کاروان و همسفرانم مشهود می شود ولی نمی دانم چرا من اصلا خستگی در خودم احساس نمی کنم پس از طواف نساء بلافاصله نماز نساء را در پشت مقام ابراهیم بجا می آوریم . انرژی در اطرافیانم دیده نمی شود. ساعت حدود 4 صبح است و زمانی تا نماز صبح باقی نمانده است. در گوشه ای می نشینیم و انجام مناسک باقی حجاج را می نگرم و چشم از کعبه بر نمی دارم. مجذوب عظمت کعبه شده ام.

 ارتفاع دیواره کعبه تقربا 10 متر و تقریبا برابر با ارتفاع یک ساختمان 3 طبقه می باشد که با پرده ای بلند پوشیده شده است در پرده سیاه خانه خدا به میزان 170 کیلو طلا زری بافی شده است که اگر فرصت شد بازدیدی که از کارخانه بافت این پرده در مکه داشتیم را برایتان بازگو می کنم. درب بزرگ چوبی نیز در ضلع جنوبی( در صورتیکه باب المروه را ضلع جنوبی  فرض بدانیم)  قرار دارد که دو و نیم متری از سطح زمین فاصله دارد و با پرده ای که تماما با آیات قران و نامهای خداوند زری بافی شده پوشیده شده است.قفلی قدیمی و بزرگی بر درب نهاده شده است.

درب خانه خدا

 در تقاطع ضلع جنوبی و غربی خانه خدا حجرالاسود که سنگی سیاه است- که روایت است که سنگی است که همراه حضرت آدم از بهشت به زمین آورده شده است- قرارداردومی گویند بوسیدن و دست زدن این سنگ ثواب زیادی دارد  و شروع طواف از مقابل حجرالسود باید آغاز گردد و بر روی پرده با چهار دایره که نامهای خدا چون یا منان و یا حنان و یا حی یا قیوم و نامی دیگر مشخص شده است . در زمان نماز هیچکس حق ندارد سنگ حجر السود را ببوسد.


به هریک از چهار گوشه کعبه، رکن گویند و کعبه بر چهار رکن حجرالاسود، عراقی، شامی و یمانی بنا شده است. دو رکن از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ رکن حجر الاسود و رکن یمانی.

 
رکن حجر الاسود؛ سنگ سیاه آسمانی است. هنگام بنای کعبه توسط آدم، این سنگ را فرشتگان از بهشت آوردند و آدم آن را در گوشه‌ای از خانه نصب کرد. پس از بازسازی کعبه توسط قریش، این سنگ به دست محمد قبل از درب کعبه در رکن حجر اسود نصب شد و محل شروع طواف حجاج است.

 


رکن حجرالاسود

 
رکن یمانی نیز، قبل از رکن حجر اسود قرار دارد. در اعتقاد مسلمانان (به ویژه شیعیان) محلی است که به اذن خدا شکافته شد تا فاطمه از آن داخل کعبه شود و علی داخل کعبه متولد شود.

  

 


رکن یمانی

 
  
هرگاه واژه رکن بدون پسوند به کار رود، مقصود از آن رکنی است که حجرالاسود در آن است. مسیر طواف، از رکن حجرالاسود آغاز شده، سپس به رکن عراقی می‌رسد و پس از آن به رکن شامی و سپس به رکن یمانی و آنگاه باز به رکن حجرالاسود می‌رسد و همین جا یک شوط پایان می‌یابد. برای مطاف حدی وجود ندارد و تا هر جای مسجد الحرام که طواف در آن طواف کعبه صدق کند، طواف مجزی است، ولی مستحب است که اگر اضطرار و ازدحام نباشد در میان کعبه و مقام ابراهیم انجام شود.

  

 


رکن شامی

  

 


رکن عراقی

 
نماز در مقابل چهارگوشه کعبه معظمه مورد سفارش است (البته به گونه ای که مزاحم طواف کنندگان نباشد)

 


حجر الاسود

 در ضلع شرقی دیوار کعبه – با فرض گفته شده- نیم دایره ای سنگی قراردارد که جایگاه حجر اسماعیل است که مدفن هفتاد پیامبر الهی است و نماز مستحبی در این مکان سفارش شده است البته در زمان نمازهای یومیه هیچکس را در این جایگاه اجازه ورود نمی دهند. ناودون سقف کعبه- که می گویند از طلاست- نیز در بالای همین حجر اسماعیل قرار دارد که محل خروج آب باران  می باشد. خانه خدا در موضعی بسیار پست- از نظر ارتفاع- در سطح زمین قرار گرفته است و کوهها دورادور آن را احاطه کرده اند.ساختمان مسجدالحرام دور تا دور حیاط کعبه در 3 طبقه بنا شده است که با هزاران پنکه هوا تهویه می شود. لوسترهای بزرگی نیز بر سقوف مسجدالحرام کار شده است. مناره های سفید بیشماری در 4 سوی مسجدالحرام قرار دارند که علامت هلال ماه بر بالای آن خودنمایی می کنند.

هتل سازی حتی تا کنار مسجدالحرام نیز گسترش یافته است هتلهای بسیار بلند مرتبه بصورتیکه تماما به کعبه اشراف دارند در ضلع شرقی خانه خدا- با فرض بالا- ساخته شده است. یک مجموعه هتل سه قلو که به گمانم بالای 60 طبقه دارند در این ضلع مسجدالحرام در حال ساخت می باشند.


هتل های اطراف مسجدالحرام

سنگ های کف حیاط کعبه از سرامیک و سنگ ساختمانی سفیدی است که تلالو نور خورشید در روز امکان دید آن را از آدم می گیرد. در ضلع جنوبی حیاط کعبه و در کنار باب المروه آبخوری چاه زمزم قرار دارد. مکان چاه زمزم قبلا در زیر حیاط کعبه و در همین ضلع قرار داشت و حجاج برای نوشیدن و وضو گرفتن از پله ها پایین رفته و آب می نوشیدند ولی هماینک آب چاه را لوله کشی نموده و به سطح آورده اند و در گوشه حیاط جنوبی واقع شده است. ظروف و کلمن های بزرگ آب سرد و گرم آب زمزم نیز در جا جای مسجد و راهروها چه در مدینه و چه در مکه وجود دارد که هرساعت نیز آب این کلمن ها را تعویض می کنند.

حوالی ساعت 4 صبح صدای موذن مسجدالحرام بلند می شود و این یعنی اینکه تا ده دقیقه دیگر نماز صبح برپا خواهد شد جمعیت عظیمی به یکباره وارد مسجدالحرام می شوند و تمام حیاط مسجد پر از آدم می شود و حجاجی که هنوز مناسک خود را به پایان نرسانده اند با شروع نماز بر سرجای خود باقی می مانند تا نماز بجای آرند و حرکت دوار و پروانه وار بدور کعبه با شروع نماز متوقف می شود.

پیش نماز مان شیخی است بسیار خوش صدا که در زمان تلاوت سوره پس از حمد رکعت ها- که هربار فرق می کرد و معمولا از سور بلند قرآن نیز می باشد- روح مرا از زمین جدا می نمود و به آسمانها می کشاند. صدایش بسیار آسمانی است و سوزی در صوتش نهفته است. بعد از نماز به سمت هتل مان به راه می افتیم و با گرفتن ساعت صبحانه به تخت پناه می بریم امیدی نیست که برای صبحانه بلند شویم و اولین روزمان در مکه شروع می شود...

 

پایان قسمت دوم

 

[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 11:51 ] [ ذکریا خطیر ]

تولد یک فیلمساز!


عصر جمعه به همراه خانواده و خانواده یکی از دوستان برای دیدن فیلم تهران 1500 به سینما آزادی مراجعه کردیم که متاسفانه تا پایان آخرین سانس تمام بلیط هایش فروخته شده بود و بناچار مجبور شدیم از بین فیلم های دیگر فیلم رسوایی آخرین ساخته مسعود ده نمکی را برای تماشا انتخاب کنیم البته در سانس ساعت 11:30 آن.


اینکه رسوایی با توجه به تم تقریبا جدی تر و ملودرام  آن نسبت به سه گانه طنز اخراجی ها آمار بیشترین فروش در ایام عید را داشت برایم بسیار جالب بود البته از آنجاییکه اصولا مردم ما روحیه بسیار خوبی در حماسه آفرینی دارند استنتاج بنده این بود که به مانند اخراجی ها باز هم مردم دوست دارند رکودی بزنند و خودی نشان دهند. سه گانه اخراجی ها به نظر بنده یکی از بی در و پیکر ترین فیلم های اکران شده در چند سال اخیر بود که بشدت از نداشتن فیلمنامه قوی  و یا بقول استاد شفیع اص و قس دار محروم بود اما به مدد حمایت وسیع ارکان دولت و صدا و سیما  اما دیدیم که چه استقبال عجیب و غریب از این فیلمها شد و ضعیف ترین و هجو ترین قسمت آن یعنی اخراجی های 3 رکود فروش را در ایران شکاند.با این پیش داوری به دیدن فیلم رسوایی رفتیم.

مسعود ده نمکی متولد 1348 شهرستان اهر از توابع استان آذرربایجان شرقی و دانش آموخته رشته علوم سیاسی از دانشگاه آزاد اسلامی در دهه هفتاد از اعضای فعال انصار حزب ا... بوده‌است، و همزمان با روزنامه‌نگاری در نشریه یالثارات و چند نشریه دیگر، مدت‌ها به عنوان سردبیر و مدیرمسئول نشریه‌های شلمچه و جبهه مشغول به فعالیت بود. وی سردبیری هفته‌نامه «شلمچه» و «جبهه» و ماهنامه «صبح دوکوهه» را برعهده داشت. او در دوران قدرت اصلاحات از منتقدین دولت خاتمی بود  در اتفاقات سالهای آخر دهه هفتاد حضور او را بعنوان شاخص گروه انصار حزب ا... پررنگ می بینند!ا

او در دوران اصلاحات دو مستند تلخ و گزنده "فقر و فحشا " و " کدام استقلال و کدام پیروزی "را ساخت. با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد ، ده نمکی که پی به جادوی تصویر برده بود با حمایت دولت کار فیلمسازی را با توجه به داشته های شخصی خود آغاز کرد و در اولین گام ادای دینی به بچه های جبهه نمود هر چند بعدها با اعتراض خانواده شهیدی که فیلم با اقتباس از زندگی او ساخته شد روبرو شد. با فروش دور از انتظار اخراجی های 1 ، سری دوم و سوم این فیلم هم تولید و پخش گردید.

شخصا از اینکه کسی دچار تحول شخصیتی مثبت گردد بسیار خوشحال می شوم و اینکه ده نمکی از جوانی با افکار رادیکالی به جوانی پویا که از زبان چماق به زبان تصویر برای بیان نظرات و آرای خود رسیده بود بسیار خوشحالم هرچند انتقادات بسیاری بر نحوه برخورد او با منتقدین فیلم هایش دارم زیرا گاهی او خود را در هیبت آلفرد هیچکاک پنداشته و هیچ نظر مخالفی را در خصوص فیلم هایش نمی پذیرد که این خود سوغاتی است از دوران جاهلیت و رادیکالی او.

و اما فیلم رسوایی حکایت برخورد و تعامل عابد و سالک و روحانی روشن ضمیری است در برخورد با دخترکی هتاک و پرده دران و فاسد و نوع و برخورد مردم با این مسئله. فیلم با بازی روان اکبر عبدی و الناز شاکر دوست  و بدون ارائه تصویر و پیام گل درشت سعی در ارائه داستان خطی و سر راست خود دارد. البته به نظر می رسد بازی بازیگران بخصوص سکانس آغازین الناز شاکر دوست و نحوه حضور او در بازار محل و همچنین مراورده اکبرعبدی روحانی محل با مردم کمی اغراق آمیز تصویر شده است اما با گذشت زمانی از فیلم بازیها از حالت کمیک خارج و کاملا یکدست و روان ادامه می یابد. بازهم در این فیلم شاهد تغییر عرفانی یک لمپن – اینبار لمپنی زنانه-  هستیم. با تمام قوت و ضعف های فیلم ، این فیلم ده نمکی چند سرو گردن از دیگر ساخته های ده نمکی بالاتر است و می توان امیدوار بود که ده نمکی که تازه زبان سینما را شناخته بتواند در سالهای آینده فیلم های بسیار بهتری به سینمارو های ایرانی که هر فیلمی را قابل برای دیدن نمی دانند بسازد.

نکته ظریف اینکه تمام ما پنج نفر در پایان فیلم احساس بسیار سرخوشانه و خوبی نسبت به فیلم داشتیم و به مانند بعضی اوقات که با پایان فیلم شما احساس غبن و سردرگمی پیدا می کنید اینبار اینگونه نبود و من که معمولا در لذت بردن از فیلمی سخت گیرم نیز احساس خوبی نسبت به پایان فیلم داشتم و حتی دختر نه ساله من نیز دارای حس مشترک با من بود هرچند او به نیت دیدن فیلم تهران 1500 به سینما امده بود.

پایان

[ دوشنبه دوم اردیبهشت 1392 ] [ 9:5 ] [ ذکریا خطیر ]
چرا آبروی دیگران را حراج می کنیم

هفته گذشته عکسی در شبکه ها و صفحات اینترنتی دست به دست گشت که حاکی از شرکت سرکار خانم  کتایون ریاحی ، بازیگر نقش زلیخا در سریال یوسف پیامبر در کنسرت یکی از خوانندگان  آنور آبی – ابراهیم حامدی معروف به ابی-  و با پوشش نامتعارف اینور آبی – آنقدر که این ور و آنور گفتیم الان دقیقا موقعیت مکانی خودمان را نیز گم کردیم که ما در کجای این عالم خاکی هستیم اینور یا آنور!!!- بود.

عکس به سرعت در اکثر سایت های خبری داخلی منتشر شد و صدها خبر و تحلیل در سایت ها و روزنامه های کشور منتشر گردید. خانم کتایون ریاحی که پس از ایفای نقش زلیخا در سریال یوسف پیامبر برای همیشه از عرصه بازیگری کنار رفتند و به بیان خودشان دچار یک تغییر و تحول روحی شده بودند پس از آن تنها در کارهای عام المنفعه و خیرخواهانه حضور یافته و گهگاه خبر حضورشان را در این دست مراسم میدیدیم و می شنیدیم. آخرین خبر و عکسی که پیش از این خبر از ایشان دیده بودیم حضور ایشان در کشور سودان و شاخ آفریقا و ارسال و توزیع کمک های انسان دوستانه تعدادی از موسسات NGO خیریه (charity institute) در بین قحطی زدگان جنوب سودان بود.

بدلیل اتمام تعطیلات نوروزی و کمبود خبر بناگاه هجمه عظیمی بر روی این خبر ایجاد گردید و بدون بررسی اسناد و صحت خبر ، دایره وسیعی از افراد مختلف از  فرج ا... سلحشور  تا سردار منتظرالمهدی معاونت اجتماعی نیروی انتظامی در این خصوص نظر داده اند و تحلیل کرده اند. متاسفانه کسی در پی آن نبود که قبل از اظهار نظر از خود خانم ریاحی استعلامی نماید و صحت و سقم موضوع را جویا شود. فرج ا... سلحشور کارگردان یوسف پیامبر که از نظر من آدم کم خرد و عقیمی می باشد در این خصوص اظهار داشتند که من از قبل نیز گفته بودم چون خواستگاه سینما هالیود است پس به ناچار سینما عوامل خود را غرق خواهد کرد و با این عمل این خانم نظریه من اثبات شد و فلان و فلان و سردار منظر المهدی نیز پیگیری از طریق پلیس اینتر پل در خصوص کشف حجاب و بدحجابی بازیگران سینما در خارج کشور !!!! را اعلام نمودند حال اینکه پلیس اینترپل براساس چه جرمی باید با خاطیان برخورد نماید و آیا اصولا چیزی به نام بدحجابی در فرهنگ بین المللی و پلیس اینتر پل تعریف شده بماند.

پس از آن بود که خانم ریاحی با اظهار تاسف برای افرادی که شایعه حضور ایشان در کنسرت را دامن زده بودند این موضوع را رد نمودند. پس از بررسی مجدد معلوم گشت که عکس منتسب مربوط به سرکار خانم مولود برومند همسر ابی می باشد که پس از تطابق یا دیگر عکس های موجود صحت و درستی آن اثبات گردید و  بی گناهی سرکار خانم ریاحی مشخص گردید.

حال از تمام کسانیکه با جار و جنجال و هیاهو سعی در تخریب شخصیت و چهره خانم ریاحی داشتند همان کسانیکه فریاد وا اسلاما آنها گوش فلک را کر می کند باید پرسید در روز پسین چه جواب در محضر خداوند در خصوص تهمت های زده شده دارند و اصولا بردن آبروی مسلمان در کجای قاموس وجودی آنها تعریف شده است.

خدایا مرا از مغضوبین خود قرار مده

آمین      

[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 10:51 ] [ ذکریا خطیر ]
بازی پرسود  در زمین دیگران

1-     1-  هنوز بعد از گذشت هشت سال از ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد تعدادی از دوستان انگار متوجه نشدند که محمود احمدی نژاد کسی نیست که از تصمیمات درست یا غلط خود برگردد و آنچه را که اعلام نموده است از برنامه خارج نمی کند و تنها فقط و فقط دوبار که یکبارش در زمان معرفی کابینه دولت دومش و اعلام نام رحیم مشایی به عنوان معاون اول ریاست جمهوری بود که با مخالفت شدید اصولگرایان از صدر تا ذیل قرار گرفت لیکن درخواست همه در برکناری ایشان را نپذیرفت و تا زمانیکه رهبری نامه برکناری رحیم مشایی را نفرستادند از خر خود پیاده نگردید و بار دوم نیز در زمان برکناری وزیر چندم اطلاعات در دولتش و آنهم به دستور مستقیم رهبری که خود خواهان بازگشت مصلحی وزیر اطلاعات به محل کارش بودند مجبور به  عقب نشینی از موضعش گردید.تنها در همین دو مورد بود که با عتاب رهبری ایشان مجبور به تغییر نظر خود گردید.

2-     2- اینکه کشور از باب عدم پذیرش نصایح خیرخواهان و بررسی نظرات کارشناسی کارشناسان چه مقدار لطمه خورده بگذریم که اقتصاد فشل و رو به موت کشور خود بیانگر همه مطالب می باشد لیکن برخوردها و واکنش ها درمورد اخیر برایم تعجب آور است. برای اولین بار در کشور قرار بر تقدیر از تلاشهای کارکنان هلال احمر در خصوص فعالیت هایشان در ایام نوروز و با حضور یکصد هزار نفر در ورزشگاه آزادی گرفته می شود. از زمان اعلام خبر ، شائبه های انتخاباتی بودن این همایش و تبلیغ کاندایی خاص در این مراسم از طرف دولت جهت انتخابات ریاست جمهوری دهان به دهان می چرخد و از همه بیشتر سایت های خبری اصولگرا و روزنامه هایشان به این موضوع دامن می زنند تا بجاییکه افراد مختلف یکصدا درباره این موضوع صحبت می کنند و لشکری از رییس پلیس تهران که مدعی عدم پشتیبانی این مراسم از سوی پلیس کشور و تامین امنیت مراسم می گردد تا اعضای شورای نگهبان که خواستار عدم انجام این مراسم می باشند و تهدید به رد صلاحیت برگزار کنندگان این مراسم می نمایند و تا نمایندگان مجلس که خواستار محاکمه برگزار کنندگان مراسم می گردندو نهایتا تعدادی از آیات عظام همانند آیت ا... مکارم شیرازی که در کلاس درس خود خواستار لغو مراسم می گردند مخالفت خود را در برگزاری این همایش ویژه اعلام می دارند.لیکن تمام درخواست ها ره به جایی نمی برند و مراسم غروب پنج شنبه بیست و نهم فروردین و با حضور تقریبا هفتاد هزار نفر در استادیوم آزادی برگزار می شود.

3-    3- آنچه مایه تاسف است خرج کردن اعتبار دوستان ذکر شده  در بالا و عدم پذیرش درخواست از سوی مقامات تصمیم گیرنده می باشد که چه خوش گفت حافظ شیراز که :

ساغر ما که حریفان دگر می‌نوشند                      ما تحمل نکنیم ار تو روا می‌داری

ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست        عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم               از که می‌نالی و فریاد چرا می‌داری

4-     4- مراسم برگزار گردید و اتفاق خاصی نیز در مراسم نیفتاد نه در مراسم کسی تبلیغ گردید و نه کسی سخنرانی تحریک کننده ای انجام داد و حتی کاندیدای احتمالی دولت در انتخابات نیز، اصلا در مراسم حضور نیافت و تنها خجالت برای کسانی ماند که پیش داوری کردند و جو و آرامش روانی جامعه را برهم زدند و بازهم دولت و شخص احمدی نژاد احتمالا توانستند از برگزاری این مراسم که بالغ بر میلیاردها تومان خرج بر دامان ملت نهاد نفع خود ببرند و برنده این بازی باشند چون دقیقا با سرو صداهاییکه در این خصوص ایجاد گردید اذهان را چند صباحی از مسائل گرانی و مشکلات اقتصادی دور گردانید و فشار را هر چند کوتاه از دوش دولت برداشت و دوم اینکه به نهادها و افرادی در مملکت این پیام را رسانید که احمدی نزاد توان بسیج افراد را در زمان های خاص داراست و باید با او مصالحه نمود به نظرم این بزرگترین پیام این همایش بود که احمدی نژاد با برگزاری آن اعلام نمود ,  وسوم اینکه بقول روزنامه کیهان كلك مرغابي زده بودند. اول وانمود كردند كه کاندیدای دولت قرار است شركت كند تا شركت كردن او تبديل به خبر شود و اسم طرف مطرح شود ولي بعدا شركت نكرد تا شركت نكردنش خبري شود!

5-      5- کوتاه سخن که قصاص قبل از جنایت نباید کرد. مطمئنا تا زمان انتخابات و بعد آن بازهم مسایلی از این دست اتفاق خواهد افتاد و دوستان باید مواظب باشند بازیگر نمایش دوستان نگردند و تبلیغ مجانی برای کسی نکنند.

یا علی- پایان

[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 9:23 ] [ ذکریا خطیر ]
حکایت زیر را یکی از دوستان نازنینم برایم ارسال کردند که بسیار زیبا بود و لایق مطالعه دوستان.

يكى از اهالی نجف از نظر معيشت در تنگنا و دشوارى غير قابل تحملّى بود . روزى از روى شكايت و فشار روحى كنار ضريح مطهّر حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام)عرضه مى دارد : شما اين لوسترهاى قيمتى و قنديل هاى بى بديل را به چه سبب در حرم خود گذارده ايد ، در حالى كه من براى اداره امور معيشتم در تنگناى شديدى هستم ؟!

شب اميرالمؤمنين (عليه السلام) را در خواب مى بيند كه آن حضرت به او مى فرمايد : اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اينجا همين نان و ماست و خرما و گلیم  است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى بايد به هندوستان در شهر حيدرآباد دكن به خانه فلان كس مراجعه كنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز كرد به او بگو :
به آسمان رود و كار آفتاب كند ...


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 ] [ 14:51 ] [ ذکریا خطیر ]

حکایت دیو و دلبر (ورژن جدید)!!!

فوت مادر امیر قلعه نوعی و مراسم ختم او روز عطف استقلال بود. در این روز فرهاد مجیدی در مراسم ختم مادر امیر شرکت می کند و روبوسی او و امیر شکار دوربین خبرنگاران ورزشی می شود. از ابتدای فصل که مجیدی قبول نکرد با عنوانی بغیر از کاپیتانی استقلال ( که فکر میکنم بهانه ای برای نیامدن بود) به استقلال برگردد با توجه به پیشینه روابط بد و متخاصم امیر و فرهاد و اینکه فرهاد خود را شاگرد حجازی و مکتب او می دانست حتی خوش بین ترین طرفدار استقلال نیز نمی توانست حدس بزند که کمتر از 4 ماه بعد با رضایت طرفین ، فرهاد پای امضای قرارداد را در نیمه شبی در ساختمان خیابان لارستان امضا نماید که بازگشت فرهاد به استقلال را موجب گردد.


با بازگشت فرهاد به استقلال، آلترناتیوی برای امیر قلعه نوعی در استادیومها ایجاد شده بود که به محض ورودش به زمین ، دیگر خبری از تشویق امیر نبود و کل استادیوم یک نفس نام فرهاد مجیدی را فریاد می کشیدند که البته این مطلوب سرمربی استقلال نبود. محبوبیت فرهاد که سال گذشته و در میانه فصل استقلال را ترک نموده - به بهانه  تنهایی دخترش به قطر مهاجرت کرده بود و کیست که نداند که پول بیشتر تنها عامل ترک استقلال بود- کمی نزول کرده بود با بازگشت او و گلهای سه امتیازی او برای استقلال بار دیگر به اوج خود رسیده بود و حتی می توان گفت چندبرابر گردید و بیچاره امیر قلعه نوعی که می دید با دست خود باعث اوج گیری دشمن قدیمی گردیده است. تنها کاری که از دست امیر قلعه نوعی بر می آمد که به بهانه عدم آمادگی مجیدی اورا به عنوان یار ذخیره وارد بازی ها می کرد ولی باز هم این شماره هفت استقلال بود که  در همان دقایق محدود هنر گلزنی خود را به رخ همگان می کشید.

اگر بازگشت مجیدی را به عنوان نقطه قوت مدیریت حاجی فتل تصور کنیم استقلال هیچگاه نتوانست از این نقطه قوت به نفع خویش استفاده نماید و این نقطه قوت را منجر به اوج گیری خود نماید. حسادت های گاه و بیگاه بعضی بازیکنان همچون جباری و سرمربی استقلال به مجیدی و البته سرپیچی گاه و بیگاه مجیدی از فرامین امیر – البته اگر واقعیت داشته باشد- همچون نزدن پنالتی در بازی نیمه نهایی جام حذفی این فصل مقابل سپاهان و یا عدم همراهی تیم در سفر به ریاض جهت مسابقه با الهلال عاقبت موجب گردید که تماشاگران به دلیل به کار نگرفتن مجیدی در بازی برگشت با الهلال علیه امیر بشورند و در تهران و در استادیوم آزای شعار " امیر یادت باشه فرهاد باید باشه " را سردادند و موجب تضعیف روحیه تیم و شکست مقابل الهلال در تهران گردید.

امیر قلعه نوعی که تخصص خاصی در منحرف نمودن  افکار عمومی در زمان شکست های تیم دارد و هربار یکی بغیر از خود و تاکتیک هایش را عامل باخت تیم می شمرد – گاهی به داوران می تازد و گاهی عادل فردوسی پور را مافیای فوتبال ایران خطاب می کند و گاهی ...-اینبار نیز تشویق مجیدی در استادیوم را عامل باخت استقلال دانسته و اعلام می دارد که شعارهای داده شده در استادیوم حاصل هماهنگی در فیس بوک ! و از طرف طرفداران فرهاد می باشد.

باری کوتاه سخن آنکه ، استقلال ابزار بزرگی دارد لیکن آدمی که بتواند با این ابزار به بزرگی رسد در اختیار ندارد و مجموعه عوامل ناکارامد همچون حاجی فتل ملقب به شوالیه ( عنوان آبکی اهدایی در قبال پول) و سرمربی تقریبا بیسوادی که با هوچی گری در سیاه بازار فوتبال ایران- گاهی با اغوای بازیکنان حریف و گاهی با کمک طرفداران دو آتشه خود-  سعی بر بزرگی دارد مانع می گردند تا استقلال بتواند در ایران با این همه استعداد به بزرگی برسد. این عوامل ناکارامد سبب می گردند که سالیان سال است که استقلال نتواند از مرحله یک هشم نهایی لیگ قهرمانان آسیا بالاتر رود و بعضا در همان مراحل ابتدایی حذف می شود.

قهرمانی اسقلال در لیگ امسال با توجه به ضعف عدیده امسال سپاهان و تراکتور بعید نیست لیکن حضور استقلال در مراحل بعدی لیگ آسیا را کمی دور از واقعیت می بینم.

امیدوارم استقلال نیز به ساحل آرامش برسد.

پایان

[ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ] [ 19:58 ] [ ذکریا خطیر ]

روزهای سخت استقلال!

چند سالی است که هر چه به انتهای لیگ فوتبال کشورمان نزدیک می شویم با زیاد شدن حساسیت ها و نزدیک بودن فاصله امتیازی، تیم ها از ابزارهای مختلفی برای کاستن استرس بازیکنان و مربیان خود استفاده می نمایند و  تیم های مدعی قهرمانی سعی دارند تا جاییکه امکان پذیر است کانون توجهات را به سمت تیم های رقیب منحرف نمایند تا بار فشار را از روی دوش تیم بدارند.

استقلال در چند دوره اخیر لیگ به همراه سپاهان همواره جزو مدعیان قهرمانی بوده که  متاسفانه در 3 دوره اخیر در روزهای پایانی کم می آورد. در هر سه دوره در نیم فصل، استقلال با امتیاز بالایی از حریفان خود فاصله گرفته اما در پایان راه  به مقامی به غیر از جایگاه نخست تکیه زده است. متاسفانه مدیریت ضعیف و تنش  زا و عوامل خودساخته مانع از دستیابی استقلال به جام شده است. در هر سه دوره اخیر ، امیر قلعه نوعی که استقلال را پیشتر به مقام قهرمانی لیگ برتر در سالهای 85 و 88 مرهون ساخته بود در کنار تیم نبوده و به تیم های دیگر نقل مکان کرده بود ولی همواره سایه امیر بر سر تیم و مربیان جانشین او بود . امیر قلعه نوعی که زمانی از مدافعین استقلال بوده و پس از آویزان نمودن کفش هایش با داشتن اتوریته و کاریزمای ویژه ابتدا به سمت سرمربیگری استقلال اهواز و پس از کمتر از یکسال به سرمربیگری استقلال رسید در سالهای اخیر در تمام موفقیت ها و شکست های استقلال ، نام او نیز عجین شده است. چیزی که بسیار موجب تعجب است  این است همواره تمامی مربیانی که جانشین امیر در استقلال بوده اند از مرحوم ناصر حجازی تا صمد مرفاوی و پرویز مظلومی از دست های پشت پرده ای نام می بردند که به او منتهی می شد. استقلال هیچگاه موفق نشد در لیگ برتر بغیر از سرمربیگری قلعه نوعی به جامی دست پیدا کند -بغیر سال گذشته و با پرویز مظلومی و تازه آنهم در  جام حذفی که موفق شدندقهرمان جام حذفی گردند.

شاید زمانی کاملتر به بررسی سوابق و کارنامه قلعه نوعی بپردازم اینک مجالی برای این بررسی نیست که هدف از این نوشتار بررسی وضعیت استقلال در جام یازدهم لیگ برتر می باشد.

استقلال امسال را پس از اینکه لیگ قبلی را با جایگاه نازل سوم به پایان رسانیده بود و در سال جدید دیگر پرویز مظلومی را با خود نمی دید با تمدید مدیریت فتح ا... زاده و علاقه خاص او به امیر قلعه نوعی ، مسیر ورود مجدد او به استقلال مهیا گشت و با شروع لیگ این امیر قلعه نوعی بود که عنوان سرمربی را به خود اختصاص داده بود و با وجود اینکه پرویز مظلومی کارنامه چندان ناموفقی با کسب جام حذفی در سال گذشته نداشت از اردوی استقلال کنار گذارده شد تازه این با وجودی بود که مظلومی موفق شده بود در چهار دیدار پی در پی پرسپولیس این رقیب دیرینه را شکست داده و سایه سنگین شکست 6 بر 0 سال 52 را از سر تیم استقلال بردارد و طرفداران استقلال با غرور و افتخار عدد 4 را با انگشتانشان به طرفداران و تیفوسی های تیم رقیب نشان دهند.

قبل از آغاز لیگ و شنیده شدن سوت آغاز بازیهای این فصل ، بالاخره بازهم این حاجی فتل بود که توانست با بمبی خبری بار دیگر شهر را به هم بریزد و تخصص خود را در بمب ترکاندن به رقیبان متمول سرخ که با جیب پر پول سردار بازار را غرق کرده بودند نشان دهد و خرید بزرگ فصل را از پرسپولیس ببرد و بمب چیزس نبود مگر صید شاه ماهی به نام جواد نکونام.

با خرید نکونام و تمدید قرارداد جباری در آخرین دقایق و ساعات  مهلت ثبت قراردادها و زمان انتقال بازیکنان و بازگرداندن او از پای پلکان هواپیما برای انعقاد قرارداد با تراکتور، طرفداران امیدوار به قهرمانی گردیدند. البته استقلال امسال در زمان بازار نقل و انتقالات پیش فصل خریدهای دیگری نیز داشتند. با بازگشت قلعه نوعی ، تعدادی از سوگلی های امیر نیز با او به استقلال بازگشتند. سیاوش اکبرپور ، اميرحسين صادقي ، هاشم بیک زاده و میثم بائو از این دسته بازیکنان بودند . بغیر از این بازیکنان ، افرادی چون عباس محمد رضایی از فجر و ایمان موسوی از نفت تهران نیز به این تیم پیوستند.آرزه کاماچو نیز خرید خارجی این فصل بود که در کنار ساموئل که از سال قبل باقی مانده بود  لیست بازیکنان خارجی تیم را تشکیل می دادند البته به این لیست نام فابیو جانواریو بازگشته از سپاهان را نیز اضافه نمایید که در اواسط همین لیگ به دلیل مصدومیت از لیست بازیکنان تیم کنار گذاشته شد و به جای او فرزاد حاتمی بازیکن مورد علاقه امیر قلعه نوعی از تراکتور به تیم اضافه گردید.عملا استقلال تیم خود را برای شرکت در هر سه جامی که می توانست حضور داشته باشد بسته بود و دو تیم کامل از بهترین و با کیفیت ترین بازیکنان لیگ در این تیم حضور داشتند.با رفتن مظلومی بازیکنان بی کیفیتی همچون اسماعیل شریفات و مهدی امیر آبادی نیز از لیست تیم کنار گذاشته شدند و به تیم های دیگر پیوستند. فریدون زندی نیز در نیم فصل از استقلال جدا شد. پسران آبی با حضور رحمتی، منتظری، برهانی به همراه کیانوش رحمتی و حمودی و حنیف عمران زاده تیم ترسناکی بنظر می رسید که امکان شرط بندی بر روی این تیم در ابتدای فصل را به هر بیننده منصفی می داد ...

ادامه مطلب به زودی...


[ جمعه بیست و سوم فروردین 1392 ] [ 23:4 ] [ ذکریا خطیر ]
ایمیل بسیار جالبی از جانب یکی از دوستان عزیزم برایم ارسال شد که حیف دیدم که تمامی دوستان از آن محروم گردند.

از من سوال کنید قبل از اینکه مرا از دست دهید این سخن حضرت علی (ع) است در زمانه ای که قدر این گوهر ناب بشری به هیچ دانسته نگردید و به قول ابن جرداق نویسنده مسیحی ایکاش در تمام زمانها انسان کاملی چون او می زیست که در تمامی علوم اطلاعات کامل داشت.

مجموعه 19 سوال و جواب از ایشان که در نهج البلاغه نیز نیامده در زیر آمده است.



ادامه مطلب
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 15:35 ] [ ذکریا خطیر ]
چرایی و چگونگی خیانت مردان

3- فرهاد فردی متاهل و خانواده دار با سه فرزند است که اکنون چهارمین دهه عمر خود را پشت سر نهاد و وارد چهل و دومین سال عمر خود گردیده است. او به دلیل مشکلات مادر همسر خود مجبور گردید خانواده خود را به شهری در شمال کشور منتقل نماید تا پرستار او باشند و خود هر هفته از شمال شنبه ها به تهران می آید و چهارشنبه ها باز می گردد و به ناچار آپارتمانی کوچک در نزدیکی محل کار خود اجاره نموده و تردد می نماید. در تهران با معرفی محل کار جهت دوره ای آموزشی به موسسه آموزشی ... معرفی می گردد تا در دوره سه ماهه آموزش ... شرکت نماید .در کلاس افراد مختلفی از سازمانهای مختلف شرکت داشته و از قضا زنی مطلقه به نام سارا که بدلیل اعتیاد شوهر ش او را ترک نموده نیز از یکی از شرکتهای تابعه سازمان ... شرکت دارد. به مرور با آشنایی بیشتر همکلاسی ها ارتباط فرهاد با سارا نیز شکل جدیدی به خود گرفته و برای سالگرد تولد فرهاد اولین هدیه از سوی سارا خریداری شده و به او داده می شود. برای اهدا هدیه نیز سارا ، فرهاد را به یکی از بهترین رستورانهای شهرک غرب دعوت نموده و لحظات خوشی را برای فرهاد ایجاد می نماید. به مرور زمان سارا فرهاد را هرروز پس از کلاس با خودروی آخرین سیستمش به درب منزلش می رساند و پای فرهاد نیز به منزل شخصی سارا باز می شود. با پایان دوره آموزشی این فرهاد است که به بهانه های مختلف از حضور در محل کار طفره رفته و در منزل سارا حضور می یابد. فرهاد که علاقه شدیدی به خانواده و همسر و فرزندان خود دارد خود می داند که این ارتباط ، ارتباط صحیحی نیست لیکن قادر به قطع ارتباط نمی باشد. سارا نیز که پی به تعلق خاطر فرهاد به خود گردیده او را تحت فشار گذارده تا راهکاری برای ارتباطات خود با او بیابد و وقتی اظهار علاقه فرهاد به خانواده خود را می شنود مهلتی از او می خواهد و به او التماس می کند که اورا تنها نگذارد و ارتباط با او را تا زمانی که خود سر و سامان میابد ادامه دهد و اکنون فرهاد هفته ای یکبار همچنان با او در ارتباط است و ...

4- جعفر، مازیار ، محمود و ... خیلی های دیگر نیز داستانهای سر به مهری دارند که تفاوت چندانی با هم ندارند یکی در راه برگشت از شهرشان در اتوبوس ، دیگری در ملاقات همسر زائویش در بیمارستان و آن یکی از یک پیامک بی هدف به ارتباط جدیدی رسیده اند که در قاموس خانواده ها تعریف شده نیست و از آن به عشق سیاه یاد می کنند.

یک مشاور خانواده معتقد است سهم مردان در خیانتهای زناشویی 80 درصد است و 20 درصد دیگر خیانتکاری را زنان در ایران انجام می دهند این مشاور خانواده، دلیل خیانتهای زن و شوهری را تنوع طلبی ، طراوت طلبی ، امیال سرکوفته کودکی و نوجوانی و احساس محق بودن در مردان می داند و در خیانتهای مربوط به زنان نیز از "مقابله به مثل" خبر می دهد. با این همه، دلایل دیگری نیز برای خیانتهای خانوادگی مطرح کرده اند. از جمله: درک شدن ، دوست داشته شدن ، احساس آزادی ، استقلال ، سرگرمی و برآورده کردن نیازهای جنسی مولفه های پدید آمدن شروع یک خیانت است. ضمن اینکه نمی توان از پارمترهایی مانند تقویت اعتماد بنفس ، سلطه جویی ، تجربه تازه ، ماجراجویی ، القاء داشتن استحقاق و شایستگی ، رقابت و تنوع طلبی گذشت.

دکتر امان الله قرايي مقدم در این باره معتقد است:تنوع طلبي، عدم جذابيت همسر، ضعف اعتقادات مذهبي و پايبند نبودن به سنت ها، مشکل جسمي يا شخصيتي و رواني يکي از زوجين و ازدواج اجباري و انتقام جويي از جمله عوامل خيانت همسران در جامعه است.
وی می افزاید:البته اين دلايل در دو گروه تا حد زيادي متفاوت است. مردان معمولاً به دو دليل تنوع طلبي و مسائل جنسي و زنان در بيشتر موارد به خاطر مشکلات مالي، مشکلات عاطفي يا انتقام جويي دست به اين کار مي زنند. با توجه به اين واقعيت ها اگر زن و مرد شناخت کاملي از همسر خود و نيازهاي او داشته باشند و در چارچوب خانواده به آن توجه کنند از بسياري از اتفاقات مي توان پيشگيري کرد
.
وي ادامه می دهد:خيانت کردن يکي از راه هاي برهم خوردن ارتباط ميان همسران است. اغلب زماني که يکي از طرفين مرتکب خيانت مي شود، اطمينان موجود از بين مي رود و به دست آوردن دوباره آن بسيار دشوار است و چه بسا ديگر اطمينان اوليه هيچ گاه حاصل نمي شود.

عده ای نیز ۱۰ دلیل زیر را در گرایش مردان به خیانت به همسرانشان مهم می دانند.
دلیل شماره یك:
از بین رفتن عشق و علاقه
پس از گذشت زمـان طـولانــی با هــم بـودن، بـرخــی مـردان آن عــشـق و عــلاقه و احـساساتـی را كه در ابتدا به همسرشـان داشتند، از دست می دهند.
دلیل شماره دو:
عدم جذابیت همسر
سر كردن مدت طولانی با یكدیگر گاهی اوقات باعث تنبلی و سستی زنان می‌شود. به این معنا كه دیگر به سر و وضع خود نرسیده و به دنبال ایجاد جذابـیـت ظاهری در خود نیستند و مانـنـد گـذشته به ایجاد شیفتگی در همسر خود نمی‌پردازند.مرد نیز دیـگر همـسرش را زیبـا نیـافته و زنـدگی با او هیجان و لذت قدیم را نخواهد داشت.
دلیل شماره سه:
سهل انگاری زنان
بیشتر زنـان خـیـلی سـریـع و راحت شوهرشان را بخـاطر رفتارهای بی وفـا مـنـشـانـه او می‌بخشند كه این موضوع شاید به دلیل ترس از تـنـهایی و یا فطرت زنان باشد. حتی ممكن است برخی از زنان خود را مقـصر اصلی خیانت شوهرشان پنداشته و قدمهایی رابرای بهبود روابطشان بردارند.این واقعیت كه بسیاری از زنان به شوهرشان اجازه گریز از جرم و جنایت را می‌دهند، ممكن است موجبات مضاعف شدن مشكلات آنها را فراهم آورد.
دلیل شماره چهار:
اخلاق و رفتار غیر قابل تحمل همسر
رفتارهای زشـت، نــق زدنــهـای دائـمی، نزاع‌ها‌ و مجادله‌ها‌ی فراوان دسـتور العمـل مناسبی برای ایجاد سردرد است و در تصـور برخـی مـردان البته به اشتباه ، خـیـانت بهترین راه فرار از جهنم خانه بوده و بهتر از مسکن به درمان درد آنها كمك می‌كنــد.
دلیل شماره پنج :
بولهوسی و هوسرانی
این یك حقیقت غیر قابـل انـكـار اسـت كـه مـردان هوسران توانایی «نه» گفتن در روابط جنسی را ندارند. گاهی ممكن است موقعیتی ایستادگی ناپذیر برایشان پیـش آید. در ایـن زمان مردان بی جنـبه و هوسـبـاز تصـور می‌كنـنـد كـه این موقـیت شاید دیـگر هرگز در زندگی آنها ایجاد نشود و تن به زشتی می‌دهند.
دلیل شماره شش:
عقده‌ها‌ی جنسی
بعضی مردان مایلند بدانند كه چقدر از نظر سایر زنان جالبند و در روابط طولانی این سوال برایشان پـیش می‌آید كه آیا هنـوز در جامعه جذابیتی دارند یا خیر كه یافتن این پرسش ممكن است آنها را بـرای رسـیدن بـه اهداف غیر مشروعشان سوق دهد.
دلیل شماره هفت:
بی خطر شمردن خیانت
برخی تصور می‌كننـد كه اگر خیانت بكنند كسی متوجه نشده و به كسی نیز صـدمـه ای نـخـواهـد رسیـد و ایــن استـدلال را بهانـه ای بـرای انـجام عـمـل زشـت خود برمی‌شمارند. اما توجه داشته باشـیـد كه هـر قـدر مـردان به دلیل عدم كنترل حیله گر تر شوند، زنان به همان اندازه شبكه جاسوسی و كنترلی خود را گسترش خواهند داد.
دلیل شماره هشت :
زیاده خواهی و تنوع طلبی
برخی از مردان به دلیل داشتن میل به زیاده خواهی و تنوع طلبی و هیجانات كاذب و زود گذر به این عـمل زشـت تن می‌دهند. آنها به زن به دیده غنیمت جنسی می‌نگرند و با وجود یك زن در زندگی، تصور می‌كنند فرصت های زیادی را از دست داده اند.
دلیل شماره نه :
شک و ظن بی مورد همسر
برخی از مردان همواره بی دلیل مورد شک و ظن همسران خود می باشند و تمام اعمال و حرکات آنها مورد ذره بین بدبینی همسرانشان قرار دارد بطوریکه حتی صحبت و یا خنده ای کوتاه با دوستان خانوادگی و یا آشنایان مون مورد شک و حسد همسرانشان قرار می گیرد در این حالت بعضا مردان با احساس آش نخورده و دهن سوخته 
دست به عملی غیر منطقی می زنند.
دلیل شماره ده :
عدم رغبت زن به داشتن روابط با شوهر خود
برخی از زنان در روابط زناشویی با شوهر خود ممكن است تمایل به این روابط را از دست داده و یا كمتر به این موضوع اهمـیت دهـنـد كه ایـن مساله مـمـكن اسـت باعـث فشارهای روانی و جسمانی و منجر به كج روی مرد شود.

در هرصورت باز هم با بررسی تمامی پارامترها به آنجا می رسیم که در صورتیکه اخلاقیات در افراد رشد نماید و افراد پاینبند به مسایل دینی و عرفی جامعه خود باشند تا حدود زیادی می توان در مقابل امیال نامطلوب مقاومت نمود و بر غریزه سرکش و هوسران خود غلبه نمود. البته نمی توان و نباید از مشکلات اجتماعی و اقتصادی در جامعه نیز چشم پوشی نمود زیرا افزایش زنان و دختران بی همسر منجر به افزایش خیانتهای خانوادگی می گردد.

به گمان من نقش همسران در منازل بسیار بسیار مهم در ارتباطات مردان در خارج خانه خواهد داشت و این زنان هستند که مردان را از دامن خود به معراج می فرستند.

باشد خداوند ما را در پناه خویش حفظ نموده و از شر وسایس شیطان برحذر دارد.

پایان

[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 13:29 ] [ ذکریا خطیر ]

چند داستان تمام واقعی از خیانت!

فکری مدتهاست که ذهن مرا به خود مشغول نموده است و هرچه می گذرد ابعاد تازه ای از وجوه مختلف آن برایم مکشوف می گردد. بارها خواستم در این خصوص مطلبی قلمی کنم ولی هربار تامل نمودم تا شاید من در اشتباه باشم لیکن مدتی است که این معضل همه گیر و شایع شده است و تبدیل به بیماری واگیر داری شده که علاج آن بسیار سخت است. در اداره محل کارم دوستانی دارم که مرا محرم اسرار خود می دانند و داستان زندگی خود را برایم بازگو می کنند و نکته جالب در داستان زندگی شان ، روابط مخفی است که بیشترشان برای خود ایجاد کرده اند و دارند. آنچه بیش از همه مرا می آزارد پنهانی بودن این روابط از همسر و خانواده شان است که موجب شده که بارها از سرانجام نافرجام اینگونه روابط انذارشان دهم لیکن آنچه می یافت نشود گوش شنواست تا رسد زمانی که تا سر در منجلاب این روابط خود خواسته فرو رفته و نشود گره ای که با دست می توان گشود را با دندان نیز .

آنچه بیش از همه موجب حیرت و سرگشتگی مرا فراهم آورده این است که این روابط با افرادی برقرار می شود که کاملا بر داشتن زندگی متاهلی این دوستان آگاهی و وقوف کامل دارند و بازهم دست از سر اینان بر نمی دارند. سوالی که برای من ایجاد شده این است که این افراد بدنبال چه چیزی می گردند که دلخوش به ارتباط نامشروع با افراد متاهل شده اند و فرجام کار خویش در چه می بینند.از ان گذشته این دوستان چه کسری در کانون خانواده خود دارند که مجذوب این عروسکان بزک شده می گردند و کاخ آمال و آرزوهای خود را بر روی این پی و بنیان و شیشه ای استوار می نمایند. گاهی به شوخی و جدی به دوستان می گویم واقعا شما نمی ترسید که کسی، آشنایانی از اقوام همسرتان و یا نه، خود همسرتان شما را در ارتباط با این زنان ببینند و آبرویتان به حراج رود. جالب تر آنکه تقریبا تمامی این دوستان در نمای ظاهر خود را سرسپرده و دلبسته همسرشان نشان می دهند و حتی اغلب شان جزو قشر دلسوز و زحمتکش زن ذلیلان می باشند ولی ارتباط با نامحرم جسارت خاصی به آنان در شروع و تداوم این ارتباط نامشروع به آنان داده است. شاید دلیل عمده این بزهکاری را بتوان فراموشی یاد خدا و  تقوای الهی عنوان نمود. انسان جایز الخطاست بر این باور دارم لیکن گاهی خود انسان است که خواسته و دانسته بر ادامه این خطا اصرار می ورزد و عاقبت می شود آنچه نباید بشود. گاهی علتی که برای اینگونه ارتباطات ذکر می شود بسیار مضحک می باشد اینکه قصد من ازدواج موقت است و یا از این دست توجیهات . به این دوستان همیشه آن مثل معروف را یادآوری می کنم که میخی که به دیوار زده می شود حتی با کندنش نیز اثرش بر دیوار باقی می ماند اما کو گوش شنوا. شاید دانستن چگونگی شروع این ارتباط و تداوم آن ما را به شناخت بیشتری برساند و به قول سعدی شیرین سخن " ادب از که آموختی از بی ادبان که هر آنچه آنان کردند من نکردم" امیدوارم خداوند همه مارا به راه راست هدایت فرماید و بسان این دوستان در انتظار این نباشیم که خداوند راه راست را به سمت ما برگرداند!


( تمام اسامی مستعار می باشد)

1-      1- محمدرضا هرروز از کرج با ماشین شخصی خود عازم تهران می شود تا به محل کار خود برسد. او دریکی از واحدهای طبقه پنجم ساختمانی 20 واحدی ساکن است که در واحد شماره 3 طبقه اول آن زنی مطلقه به جد وجیهه و زیبا ساکن است و چشم تعدادی از مردان همسایه و اهالی محل به دنبال اوست. صبح یک روز پاییزی زیبا ، محمد رضا پس از خروج از درب پارکینگ و ورود به خیابان از اتفاق این زن همسایه را می بیند که در کنار خیابان ایستاده و کمی مضطرب است در کنار او می ایستد و علت را جویا می شود و سیمین – زن همسایه- علت اضطراب خود را از دست دادن سرویس محل کار خود عنوان می نماید و محمدرضا که مسیرش تا تهران با او یکی است او را دعوت به همراهی می کند و آن روز سیمین از هر دری سخن به میان می آورد و لحظات سرخوشانه ای برای محمد رضا فراهم می آورد و آنروز تمام می شود. فردای آنروز محمدرضا باز هم جهت رفتن به محل کارپس از بوسیدن همسر و پسر کوچک خود به پارکینگ می رود که در کمال تعجب سیمین را می بیند که در پارکینگ در حال قدم زدن است و وقتی اورا می بیند با لبخند به سوی او آمده و محمدرضا به شوخی می گوید" بازهم سرویس تان را از دست داده اید" که با جواب سیمین مواجه می شود که "گفتم که حالا که مسیرمان تا تهران یکی است چرا با هم نرویم دیروز به من که از همراهی با شما بسیار خوش گذشت" و اینگونه می شود که ارتباط این دو با رد و بدل کردن شماره تلفن همراه گسترش می یابد و می شود آنچه نباید بشود. صحبت سرک کشیدن های گاه و بیگاه محمد رضا به آپارتمان سیمین و بوهای تازه ای که از بدن و لباس محمدرضا به مشام همسر محمدرضا می رسد همچنین توجه تازه و عجیب محمدرضا به لباس و سر و وضع خود  در نهایت منجر به درگیری سخت این دو و به ناچار عوض نمودن آپارتمان می گردد لیکن ارتباطات محمد رضا و سیمین همچنان ادامه دارد و ...

2-      2- حسام 4 سال است که ازدواج کرده است و یک طفل چند ماهه دارد او هر روز از پونک در شمال غرب تهران به شمال شرق تهران به محل کار خود می آید و در مسیر خود اغلب مسافر سوار می نماید تا شاید کمکی به دخل و خرج خانواده نماید. در یکی از همین روزها که عازم محل کار خود می باشد دختری چادری –بازهم به جد وجیهه و زیبا- بر صندلی جلوی خودرو سوار می شود. در طول مسیر دخترک کتابی مطالعه می کند که سالها پیش حسام خود نیز در رشته خود این کتاب را مطالعه کرده بود. پس از دخترک می پرسد ببخشید شما دانشجوی رشته ... هستید نورا- همان دخترک- جواب می دهد بله چطور مگه و او می گوید که سالها قبل این کتاب را خوانده است و در خصوص رشته و دانشگاه محل تحصیل خود در زمان کارشناسی و کارشناسی ارشد توضیحاتی می دهد و نورا نیز سوالاتی می پرسد . نورا در زمان پیاده شدن از حسام درخواست شماره تلفن همراه او می کند و علت را پرسیدن و درخواست کمک تحصیلی در زمانهای خاص عنوان می کند و حسام ضمن دادن شماره تلفن همراه خود تاکید می کند که او متاهل است و فقط در روز زمانی که او در اداره است با او تماس گیرد و از او خداحافظی می نماید. هنوز بیست دقیقه از خداحافظی او نمی گذرد که اولین پیامک نورا می رسد و پاسخ او و پس از آن سیلی از پیامک های از جانب نورا به سوی او روان می گردد که تقریبا هیچ کدامشان درسی نیستند و ارتباط و دیدار در روزهای بعدی و شروع دلبستگی دو طرف و ادامه دار شدن آن و مشخص نمودن نحوه تماس دوطرف و خرید سیم کارت دوقلوی ایرانسل و تماس های اولیه و ...

کار به جایی می رسد که تماس حسام با منزل و صحبت با کودک در حضور نورا نیز موجب حسادت نورا قرار می گیرد و به حسام می گوید "من اینجوری که تو با دخترت صحبت می کنی حسودیم میشه تو منو اونجوری که اونو دوست داری دوست نداری" و ابراز ارادت ویژه حسام و ...

کار به جایی رسیده که حسام خان اکنون هرچه برای همسر خود می خرد برای نورا خانم نیز باید بخرد و  تماس ها که در ابتدا کلامی بود اکنون ...

3-     3- فرهاد فردی متاهل و خانواده دار با سه فرزند است که اکنون چهارمین دهه عمر خود را پشت سر نهاد و وارد چهل و دومین سال عمر خود گردیده است. او به دلیل مشکلات مادر همسر خود مجبور گردید خانواده خود را به شهری در شمال کشور منتقل نماید تا پرستار او باشند و خود هر هفته از شمال شنبه ها به تهران می آید و چهارشنبه ها باز می گردد و به ناچار آپارتمانی کوچک در نزدیکی محل کار خود اجاره نموده و تردد می نماید...

( ادامه موضوع به زودی...)

[ یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ] [ 10:58 ] [ ذکریا خطیر ]
چند نکته!

1- با شروع تعطیلات نوروز و بسته شدن بازارهای مالی، تمام آن هیاهو ها و شتاب قبل عید به یکباره خاموش می شود و گویی جهان با شروع سال نو به آرامش رسیده است. اندکی پیش از تحویل سال - زمانی که تمام خانواده در کنار سفره هفت سین در کنار هم جمع می شوند و پدر مشغول تلاوت قران می گردد ومن به سرعت از خانه خارج می گردم تا به عنوان مارمه (شاید زمانی در باب مارمه و انتخاب مارمه نوشتم شاید) اولین کسی باشم که با شاخه ای سبز و یک جلد قران وارد خانه می شود - زمانی که به همراه همسرم به شتاب عازم خانه پدری هستیم به یکباره تمام خیابانها خلوت شده و تو گویی هیچگاه در این خیابانها فوج فوج جمعیت در حال تردد نبودند و تنها کاسبان خرده پا و دست فروشان کم تعداد که بساطشان را تا آخرین دقایق قبل تحویل سال برپا نگه داشته بودند در خیابان باقی مانده اند. پس از تحویل سال و شنیده شدن صدای توپ و خواندن دعای یا مقلب القلوب انگار جهان آرامش گم شده خویش میابد. نکته آنجاست که با تعطیل شدن بازارها این آرامش تسری می یابد و هیچگاه در تعطیلات نوروزی نمی شنوید که مثلا دلار گران شده و یا قیمت سکه و طلا دستخوش نوسانات مرسوم گردیده است. هیچ کالایی کمیاب نمی گردد و تمامی اجناس به وفور در بازار یافت می گردد. در این ایام کسی مغبون نگردیده و خبری از سود و ضررهای آنچنانی به چشم نمی خورد.به قول ظریفی اگر تنها دوسال تمام سال را تعطیل نمایند اقتصاد مان از حالت آچمزی خارج گردیده و تحریم های به صورت معکوس عمل نموده و عالم گلستان گردد...


2- نحوه انعکاس اخبار گاهی چنان مبهم و ناقص است که هرلحظه بر اشتیاق عمومی درباره خبر می افزاید و این خود باعث بازنشر و تولید اخبار ضد و نقیض که به شایعات غیر معمول و نادرست آلوده اند منجر می گردد. اینبار نیز دست تقدیر باعث مرگ یکی دیگر از هنرمندان کشورمان گردید و هنرمند عرصه نمایش کشور سرکار خانم عسل بدیعی دار فانی را وداع گفتند. با انتشار خبر درگذشت این هنرمند موج اخبار ضد و نقیض از خودکشی این فرد تا سکته مغزی ایشان در سایت های خبری منتشر می شود و در مدت بسیار کمی خبر درگذشت و علت مرگشان داغترین خبر و پربیننده ترین خبر سایت ها و خبرگزاری ها می گردد. متاسفانه انتشار بد خبر درگذشت ایشان از صدا و سیما نیز که علت مرگ را مسمومیت دارویی عنوان می نمایند بازار شایعات را به داغترین نقطه خود می رساند و هرکس علت مرگ را از دید خود به گونه ای عنوان می نماید. هرچند بعدتر ، خانواده مرحومه با رد این خبر علت مرگ را سکته مغزی عنوان می نمایند لیکن تاثیر خبر اولیه همچنان ابرجا می ماند. براستی چرا هیچگاه سعی نمی شود اخبار از منابع معتمد و درست گرفته و انتشار یابد تا درد خانواده متوفی با انتشار اینچنین اخباری دوبرابر نگردد و انرژی عظیمی از خانواده جهت پاسخگویی به افراد هدر نرود... 



3- اخیرا بشدت کم حواس و بی دقت شده ام دو روز قبل عید به خواست همسر محترم تصمیم گرفتیم جهت ورزش شبانگاهی لباس رزم پوشیده در خیابانهای اطراف منزل قدمی بزنیم به همراه دخترم گرمکن ورزشی پوشیده و عازم شدیم . شبهای قبل از عید و هفته آخر ماقبا عید خیابانهای تهران صحنه بازارهای مکاره عجیبی می شوند که فروشندگان اجناس مختلف جهت ارائه در خیابان حاضر می شوند و خیل جمعیت به تبع آن. تصمیم گرفتیم از منزلمان در تقاطع باقری - فرجام به سمت فلکه دوم و از آنجا به سمت فلکه سوم تهرانپارس رفته و از آنجا از راهی دیگر به منزل بازگردیم. به دلیل شلوغی بیش از حد نمی دانم گوشی موبایلم که در جیب لباس ورزشی ام بود افتاد یا مورد دستبرد قرار گرفت زمانی متوجه شدم که در انتهای شب به منزل بازگشتیم و تازه آن زمان متوجه شدم که جا تر است و از بچه خبری نیست و اثری از گوشی نازنینم نیست. حسرتم زمانی بیشتر شد که بالغ بر 1000 شماره دوستان و آشنایانم در گوشی ذخیره شده بود و من هیچ یک را به خاطر نداشتم پس چند باری با گوشی تماس گرفتم و زنگ می خورد ولیکن کسی جواب نمی داد و به امید اینکه تا صبح یابنده با شماره های آخر که شماره منزلمان بود تماس می گیرد خوابیدیم نه فردا که تا دو روز بعد که هنوز تهران بودیم کسی تماس نگرفت و عاقبت ناچار به سوزاندن سیم کارت گردیدم. به این امید که مال حلال گم نمی شود به خودم دلداری میدادم که گمشده پیدا می شود لیکن تابحال که پیدا نشد. البته این مال حلال گم نمیشه را چندی قبل به یکی از دوستان که گوشی خود را گم کرده بود گفتم و بعد پشیمان شدم چون در صورتیکه مالی پیدا نشود یعنی آن مال حلال نبوده مطمئنا اینطور نیست و این اشتباه گول زنکی است که دلمان را با آن آرام می کنیم ولی من هنوز به پیدا شدن گوشی امیدوارم. بگذریم روز گذشته پس از بازگشت به تهران جهت خرید به فروشگاه شهروند نزدیک منزلمان مراجعه کردیم پس از خرید من سه اسکناس چک پول 50 تومنی که همراه داشتم را خرج نکردم و مبلغ خرید را با کارت بانکی پرداخت نمودم لیکن بدلیل همان سهل انگاری که ابتدای عرایضم عرض کردم این پول از دستم می افتد و من متوجه نمی شوم. پس از بازگشت به خانه متوجه عدم وجود پول می شوم به فروشگاه باز می گردم لیکن هیچ نمی یابم پس از بازگشت نومیدانه به منزل همسرم اشاره می کند ایکاش از نظافتچی بیرون فروشگاه نیز سوال می کردی پس از ساعتی استراحت بار دیگر به فروشگاه برمی گردم و عاقبت با پرسش از نظافتچی محوطه بیرونی فروشگاه پول را می یابم و مژدگانی به او می دهم و باز می گردم. راستی چه کنم با این رشد سرگردانی و سهل انگاری.

امیدوارم سال جدید سال بهروزی و سعادتمندی همه و البته اینجانب باشد.

[ شنبه هفدهم فروردین 1392 ] [ 14:58 ] [ ذکریا خطیر ]

1-      1-مناسبات اکران فیلم های سینمایی در سینماها در ایران پیچیده و دارای روابطی افلاطونی می باشد از یک طرف باید دارای ارتباطاتی قوی با اتحادیه سینماداران کشور داشته باشی و از طرف دیگر لابی قویتری با باند پخش و اکران در کشور داشته باشید. یکی از بهترین فصول اکران در کشور نوروز  است.تعطیلات طولانی مدت و برنامه های ضعیف تلویزیون امکانی برای خانواده ها فراهم می آورد که در این ایام بیشتر به سینماها سری بزنند و به تماشای فیلم ها بنشینند. اگر تهیه کننده باشی واینکه بتوانی در این ایام فیلم خود را در سینماها به نمایش بگذاری میتوانی امیدوار باشی که به فروش میلیاردی دست پیدا کنی اما متاسفانه به نظر می رسد اکران نوروزی تنها در اختیار گروه خاصی از تهیه کننده هاست و این امکان برای همه تهیه کننده ها نیست و این سیطره بر اکران نوروزی باعث گردیده که تعدادی از بهترین تولیدات سینمای ایران در سال گذشته در صف طولانی اکران باقی بمانند و تا مدتها امکان نمایش نداشته باشند و به جایشان تعدادی از فیلم های سینمای بدنه که دارای تهیه کنندگان قدر و گردن کلفت می باشند با وجود نازل بودن محصولات در اکران نوروزی حضور داشته باشند.

2-      2- امسال در اکران نوروزی ، فیلم های رسوایی و تهران1500 به تهیه کنندگی علی سرتیپی از دفتر "فیلمیران" و فیلم رژیم لاغری به تهیه کنندگی عبدالله علیخانی از دفتر پخش "پویافیلم" و فیلم قاعده تصادف  به تهیه کنندگی مصطفی شایسته از دفتر فیلم  «هدایت فیلم» و فیلم حوض نقاشی به تهیه کنندگی حوزه هنری امکان اکران نوروزی را پیدا کردند که از پنج فیلم فوق 4 تا ی اولی دارای تهیه کنندگان نام آشنای سینمای ایران می باشند که هرسال همین افراد در اکران نوروزی فیلم هایشان قرار دارند و فیلم آخری نیز دارای تهیه کننده ای می باشد که سینماهای مخصوص به خود در سرتاسر کشور می باشد و اثری از تهیه کنندگان دیگر در لیست اکران نمی باشد.

3-     3- می شد در اکران نوروزی از فیلم هایی که در جشنواره فجر سی و یکم بیشترین جوایز را به خود اختصاص داده بودند مانند فیلم " استرداد " علی غفاری و یا فیلم های برلین منهای 7، دهلیز ،دربند که جوایز را در بیشتر بخش ها درو کرده بودند استفاده کرد تا مردمی که در طول سال کمتر امکان دیدن بهترین های سینمای ایران را دارند بهترین های ایران را در ویترین نوروزی به مشاهده بنشینند.متاسفانه مافیای اکران مانع  نمایش بهترین فیلم جشنواره سی ام از دید تماشاگران ،فیلم " برف روی کاج ها" اثر پیمان معادی و یا فیلم "پل چوبی " مهدی کرم پور می گردند و اینچنین می گردد که فیلم ضعیف رژیم طلایی این فرصت را می یابد که خود را در اکران نوروزی جای دهد.

4-     4- از فیلم های اکران نوروز امسال در ایام عید به همراه خانواده به تماشای فیلم رژیم طلایی به امید دیدن یک فیلم طنز با بازی مهدی هاشمی، مریلا زارعی، امین حیایی رفتیم. در بابل ، در زمان تحصیل بنده – آن زمان که هنوز محصل دوران ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان بودم چهار سینمای فعال وجود داشت سینما شهر فرنگ که پس از انقلاب به سینما آزادی تغییر نام داد و سینما انقلاب و سینما استقلال و سینما ارشاد که بغیر از اولی که در خیابان مدرس و روبروی پاساژ بزرگ قرار دارد بقیه در اطراف میدان ششم بهمن (17 شهریور فعلی) قرار داشتند. بابل به عنوان فرهنگی ترین شهر استان مازندران بیشترین تعداد سینما در استان را داشت و حتی تعداد سینماهایش از تعداد سینماهای بعضی استانها بیشتر بود. از 4 سینمای سابق فعلا تنها دو سینما دایر می باشند و دو سینمای استقلال و ارشاد بسته شدند و تغییر کاربری دادند. به اصرار دخترم به دیدن فیلم رژیم لاغری به کارگردانی رضا سبحانی در بهترین سانس نمایش – سانس ساعت 7-8.5 عصر- رفتیم به جرات می توانم بگویم که تعداد حاضرین سالن جهت مشاهده فیلم کمتر از تعداد انگشتان دو دست بود و عجیب تر آنکه نرخ بلیت سینما فقط و فقط 2500 تومان بود که برای من که در سال چندین بار در تهران به سینما می روم بسیار بسیار غریب بود.سالن نمایش فیلم سینما آزادی بسیار شیک و زیبا بازسازی شده بود و مکان بسیار مناسبی جهت فیلم دیدن بود لیکن سطح بسیار نازل فیلم که اصلا در حد و شان فیلم نوروزی نبود مانع حضور تماشاگران بود. به گمانم سینماروهای حال حاضر در ایران فرق فیلم خوب و بد را از هم می فهمند و حاضر به تماشای محصولات بد سینما نیستند.

5-      5- موضوع فیلم در خصوص مشکل بچه دار نشدن یک زوج با بازی مهدی هاشمی و مریلا زارعی و آرزوی مرد در داشتن بچه بود که پیشنهاد ازدواجی مجدد به همسرشان را دادند که این منجر به اجرا گذاشتن مهریه همسر که عبارت بود از هموزن زن و شوهر طلا و کل داستان فیلم معطوف شده بود به اینکه مرد می خواست خودش را با راههای مختلف لاغر کند و زن می خواست با انواع داروها وروشها لاغر نماید. از دقیقه 10 به بعد که من می خواستم در سینما بخوابم اینقدر که بازی ها نچسب و بد و باور ناپذیر درآمده بودند و  حتی به همسر محترم پیشنهاد دادم که بریم و بیخیال بقیه فیلم بشویم اما به خاطر دخترم تا انتها در سینما ماندیم.این فیلم نشان داد که مهدی هاشمی هیچگاه دیگر نباید در سینمای کمدی حاضر شود و اگر امین حیایی نیز این روند بازی خود را ادامه دهد مطمئن باشد مانند جواد رضویان ها که از خاطرها محو شدند او نیز محو می شود. به نظر می رسد حضور بعضی ها فقط و فقط به خاطر پول است و بس.

6-     6- امیدوارم تماشای این گونه فیلم ها مانع نشود که تماشاگران از دیدن فیلم در سینمای نیم بند و نیمه جان ما در طول سال زده شوند و عطای دیدن فیلم در سینما را به لقایش ببخشند. امیدوارم مافیای اختاپوسی که بر سینمای اکران چنبره زده نیز دست از سر این سینما بردارد و اجازه تنفس و رشد فیلم ها و تهیه کنندگان جدید را بدهد.

[ جمعه شانزدهم فروردین 1392 ] [ 22:31 ] [ ذکریا خطیر ]

تلویزیون و نمره ضعیف در ابتدای سال!

حقیقتا من کم تلویزیون تماشا می کنم ولی تو عید به نسبت کل سال بیشتر برنامه های تلویزیون را تماشا می کنم. متاسفانه امسال ضعیف ترین سال برنامه های نوروزی صدا و سیما بود که به دلیل تقارن نیمی از تعطیلات نوروزی با ایام فاطمیه (در بدترین حالت سه روز پنجم و ششم و هفتم) عملا برنامه های تلویزیون از شادی افتادند و اصلا نتوانستند خیل ببینندگانی که برنامه های تلویزیون داخلی را دنبال می کردند راضی نماید و به ناچار کانال تلویزیون را به سمت دیگر می گرداندند.امسال به گمانم تنها دو برنامه بودند که توانستند نمره قبولی را دریافت نمایند اول سریال شبکه یک – پایتخت دو- و بعدش کلاه قرمزی 92 که این دومی خود به ورطه تکرار افتاده و اگر نبودند کاراکتر فامیل دور و ببعی عملا این برنامه نیز سوخت می شد.زوج طهماسب – جبلی استادان مسلم برنامه های کودک و آشنا به دنیای کودکان امسال نیز چند شخصیت جدید به برنامه اضافه کردند ولی به نظر من این شخصیتها نتوانستند خوب در برنامه جا بیفتند و موفقیت پسرعمه زا و ببعی و مخصوصا فامیل دور را تکرار کنند و به مرور اگر برنامه ادامه یابد از برنامه حذف خواهند شد.متاسفانه حواشی که در اطراف شخصیت جیگر پیش آمده بود و این باعث گردیده بود خیلی بیشتر از ظرفیت برنامه امسال در برنامه باشد به برنامه ضربه زد.

بهترین قسمت کلاه قرمزی امسال به نظرم حراج شب عید کاراکترهای برنامه بود که فوق العاده خوب از کار در آمده بود و تکراری ترین و حوصله برترین قسمت ها اجرای نمایش های کاراکترها و قسمت های مربوط به آقای همساده بود.جبلی و طهماسب باید به فکر تقویت کاراکترها و متن جذاب تر باشند اگر می خواهند برنامه را با قدرت ادامه دهند.

اما آس برنامه های امسال تلویزیون که نمره تلویزیون را از زیر صفر به هشت و نه از بیست رسوند شاهکار سیروس مقدم و محسن طنابنده امسال چنان بین مردم گل کرده بود که حتی در مهمانیهای شبانه تمامی مهمانان به همراه صاحبخانه این سریال را دنبال می کردند و خاطره سریال های موفق قبل از انقلاب همچون دایی جان ناپلئون و مراد برقی بین مردم زنده نمود. سریال پایتخت با دستمایه قرار دادن زندگی یک خانواده شمالی و داستان حمل یک گنبد و گلدسته از شمال کشور به جزیره قشم داستانهایی که در زمان این گنبد و گلدسته برای افراد این خانواده اتفاق می افتد روایت می کند. بازیهای درخشان محسن طنابنده در نقش نقی و احمد مهرانفر در نقش ارسطو به همراهی ریما رامین فر در نقش هما  و همچنین دوقلوهای کودک سارا و نیکا و بازیهای روان و مقبول تمامی بازیگران باعث پذیرفته شدن این سریال دربین خانواده ها گردید. تنها نکته ضعیف این سریال نقش بابا پنجعلی با بازی علیرضا خمسه بود که عملا حضور او در سریال زاید و اضافی به نظر می رسید. تکیه کلام های زیبا و بامزه همچون روبه رشدی و من حیث المجهول و به شدت و ... به همراه تیپ سازی بازیگران اصلی از عوامل قوت سریال به همراه داستانهای استخواندار و قوی چیزی در موفقیت پایتخت کم نگذارد. کارگردانی بی چون و چرای سیروس مقدم که رگ خواب تماشاگر ایرانی کاملا در دست اوست باعث گردید که روایت این داستانها جداب گردد. بیان درد ها و شادیها و همچنین سیاه و سفید نشان ندادن کاراکترها و خاکستری نشان دادنها باعث پذیرش همه عوامل سریال گردید.

وای که اگر تلویزیون امسال پایتخت نداشت هیچ نداشت و نمره ای بسیار بسیار ضعیف می گرفت.

[ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ] [ 18:40 ] [ ذکریا خطیر ]
  کیش ؛ سرزمین آرامش

پس از یکسال خسته کننده  و سخت بالاخره فرصتی حاصل آمد کمی استراحت به بدن بزنیم.چ چند روزی با خانواده به جزیره زیبای کیش سفر کردیم البته به همراه یکی از دوستان عزیز و همسر گرامیش.

بسیار خوش گذشت و کلا یک رفرش اساسی صورت پذیرفت. آب و هوای کیش در این فصل از سال بسیار عالی بود البته روزها و شبها کولر روشن بود لیکن آب و هوا شبیه هوای اوایل  خرداد و اواخر اردیبهشت شمال بود.

چند روزی کلا از همه عالم بریدیم و در کنار آبهای نیلگون خلیج همیشه فارس انرژی گرفتیم. کیش بسیار زیباست قبلا دو سه باری به کیش رفته بودم ولی اینبار در کنار دوستان بسیار بهتر از دفعات قبل بود.

شبها تا دیروقت در نایت کلابهای کیش زمان از دستمان خارج می شد و تا پاسی از نیمه شب گذشته از تفریحات مجاز !!! کیش استفاده می کردیم یکی از دلایلی که اینبار بیشتر خوش گذشت این بود که زمان زیادی را در پاساژهای کیش و برای خرید صرف نکردیم و شاید کمتر از یک نصف روز تنها به بازارها سر زدیم که همین جا بار دیگر از خانومهای گروه سپاسگزاریم.

سفر تفریحی با کشتی ، بازدید از پارک دلفین ها و باغ پرندگان و همچنین قایق نوردی دور جزیره و ... تفریحات روزانه ما به حساب می آمد البته دوچرخه سواری صبحگاهی نیز جزو برنامه هر صبح کل گروه بود.

الحق و الانصاف محل سکونت ما که هتل داریوش کیش بود نیز از همه نظر عالی بود از پذیرش فرودگاهی تا پذیرش هتل و عوامل و کارکنان هتل و همچنین استخر روباز مجموعه عالی بودند اتاقها بسیار تمیز و شیک و محوطه باغ و محوطه حیاط پشتی هتل رو به دریا نیز بسیار زیبا طراحی و اجرا شده است و  ...

امیدوارم شما نیز در کیش این مروارید خلیج فارس به آرامش برسید.



خلیج فارس دارای آبی بسیار شفاف و زلال می باشد که امکان مشاهده بستر کف دریا و جانوران دریا را به شما می دهد.


بقیه عکسها در ادامه مطلب
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ] [ 12:34 ] [ ذکریا خطیر ]
پیش به سوی سال جدید

بازم اسفند آمد زمان بر سرعت خود افزوده است انگار عالم برای به پایان بردن سال مسابقه گذارده است. با شروع بهمن انسان متوجه گذران سریع زمان می شود لیکن با شروع اسفند این حرکت بسیار سریعتر از حالت معمول خود است و قابل لمس و محسوس.

هرسال با نزدیک شدن به ایام عید به نظر می رسد در سالی که حال با سرعت در گذر است بسیار کار نکرده مانده است این حس سالیان درازی است با من است و آخر هرسال لیستی بلند بالا از کار نکرده برای سال بعد سیاه می شود ولی چه سود با شروع سال جدید تمام آن افکار به فراموشی سپرده می شود و ...

منتظرم سال به اتمام برسد شاید ما نیز چون درختان بار دگر زنده گردیم و سبز!

با شروع بهار کمی سستی و رخوت در من ایجاد می گردد هم در افکار و هم در اعمال!

بار خدایا با شروع بهار طبیعت مارا هم زنده گردان و جان مارا سبز

آمین

[ سه شنبه یکم اسفند 1391 ] [ 12:8 ] [ ذکریا خطیر ]
سرفرازان!

تعداد زیادی از شهدای مازندران مربوط به عملیات والفجر8 در منطقه اروند کنار و در زمان فتح شهر فاو بوده و لشکر 25 کربلای مازندران یکی از اصلی ترین یگانهای شرکت کننده در این عملیات بوده است.عمليات والفجر 8 در 19 بهمن ماه 1364 شروع شد كه طولاني ترين عمليات دوران جنگ بود كه 75 روز طول كشيد و تقريبا تنها عمليات مهمي بود كه توانستيم منطقه بسيارمهمي از خاك عراق را به تصرف خود در بياوريم. يعني در والفجر 8 ارتباط دريايي عراق با خليج فارس قطع شد.این مهم ایجاد نگردید مگر با فتح شهر فاو. عملیات والفجر 8 یکی از کلاسیک ترین عملیات های جنگ تحمیلی بود که  تمامی مختصاتش تنه به بزرگترین عملیات های جنگ های بزرگ دنیا می زد.

بعد از عمليات بيت المقدس چنين هدفي در دستور كار جمهوري اسلامي بود؛ يعني بعد ازفتح خرمشهر اينكه ما جنگ را چگونه تمام بكنيم يكي از مسائل بسيار مهم بود، و وقتي كه قرار شد براي ختم جنگ ما از مرز عبور بكنيم  اينكه كجاي عراق را بگيريم كه تأثير تعيين كننده در جنگ داشته باشد يكي از مسائل مهم بود.  بعد از فتح خرمشهر عمده مسئله جنگ بحث خاتمه جنگ بود. خاتمه دادن به جنگ هم به نظر مي رسيد كه چند راه حل بيشتر ندارد: يكي از راه حل ها اين بود كه صدام و رژيم بعث سقوط كنند و قضيه حل شود. يكي از راه حل هايش اين بود كه ما اينقدر فشار روي گرده صدام بگذاريم تا خواسته هاي ما را بپذيرد. خواسته هاي ما هم معلوم بود؛ يكي اين كه عراق به قرارداد1975 برگردد. خواسته دوممان هم اين بود كه خسارات جنگ را تأمين بكند. خواسته سوم ما اين بود كه تضمين بدهد كه ديگر چنين جنگي اتفاق نخواهد افتاد. راه حل بعد اين بود كه ما جنگ را با فشار روي صدام به گونه اي ادامه بدهيم كه قدرت هاي حامي صدام احساس خطر بكنند و احساس بكنند برنامه به هم خواهد ريخت؛ لذا آنها وارد عمل بشوند و حداقل خواسته هاي ايران را تضمين شده در يك چارچوبي دربياورند و بپذيرند و قضيه جنگ خاتمه پيدا كند. به نظرم اين سه راه حل بيشتر به صورت كلام به نظر مي رسد؛ البته در دل سه راه حل راه حل هاي مختلفي وجود داشت، وليكن عمده كار اين بود. بعد از فتح خرمشهر اگر ما مي خواستيم صدام را سرنگون بكنيم و چه به صدام فشاري وارد كنيم كه خواسته هاي ما را بپذيرد، چه جريانات بين المللي به اين نتيجه برسند كه پيروز ميدان ممكن است ايران باشد، براي اين كه پيروزی كامل نشود يك كاري بكنيم جنگ خاتمه پيدا بكند.9 ماه قبل از عملیات، یگان ویژهای از غواصان جهت آموزش در سد دز مشغول به یادگیری فرمول های خاص عبور از رودخانه وحشی بودند رودخانه اروند یکی از بزرگترین رودخانه های کشور که از ترکیب دجله و فرات و رود کارون ایجاد گردیده که امکان کشتیرانی نیز در آن مهیا می باشد.  در منطقه اروند کنار بیش از یک کیلومتر عرض رودخانه اروند است، اما به خاطر سرعت آب غواصان باید دارای چنان مهارتی می گردیدند که به سرعت امکان ایجاد پل را فراهم آورند زیراهرچقدر هم سریع می رفتند 4 کیلومتر آن طرف تر درمی آمدند. یعنی عملا 5 کیلومتر باید شنا می کردند. در زمان عملیات نیز بعلت خرابی آب و هوا عملا اروند تبدیل به یک رودخانه وحشی کف آلود گردیده بود. رزمندگان ایرانی جهت عبور از اروند از ناحیه کمر همدیگر را با طناب به هم می بستند تا شدت سرعت آب باعث غرق آنان نگردد و تعداد زیادی از شهدای ما بدلیل فشار جریان آب و قطع کمر با طناب به شهادت رسیدند بهرحال این پیروزی حاصل نگردید جز با رشادت دلیرمردان سرزمین پدریمان - ایران عزیز.

حس و حال آدمی در زمان بازدید از مناطق بسیار دیدنی است.در ادامه بازدیدمان به خرمشهر و آبادان نیز سرزدیم و از سوسنگرد که هنوز نیز خرابی جنگ در آن مشاهده می شد بازدید کردیم. محل شهادت شهید علم الهدی و 40 تن از همرزمانش نیز از مکانهای مورد بازدید ما بود.از محل شهادت دکتر چمران- دهلاویه-  نیز دیدن کردیم فقر و بیچارگی در آن محل بیداد می کرn.

بازدید از مناطق عملیاتی و شهرهای مرزی بزرگترین مزیتش در این است که فراموش مان نشود که آسایش و آرامش و امنیت امروزمان را مدیون فداکاری و شرافت گذشتگانمان و جوانمان این مرز و بوم هستیم که جانشان را در طبق اخلاص قرار داده و از جانشان گذشتند و آرامش امروز را به ما هدیه دادند.

(عکس فوق بیانگر تمامی نگاهم به رشادت شیرمردان سرزمینم است- برگرفته شده از وبلاگ کافه 4 فصل)

یکی از مکانهایی که مورد بازدید گروه ما قرار گرفت سد عظیم کرخه بود که عظمت آن هر کس را به تعجب وا میدارد و موجبات احساس افتخار و غرور در آدمی ایجاد می شود.سد کرخه با همت متخصصان ایرانی ساخته و به شبکه سدهای ایران اضافه گردید.با هماهنگی قبلی از قسمتهای مختلف سد بازدید به عمل آمد و پس از 4 روز پرهیجان به مبدا حرکت مان بازگشتیم.


[ دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 ] [ 10:28 ] [ ذکریا خطیر ]
ماسوله!

یک فیلم انیمیشن از کارهای بهرام عظیمی توسط دوست خوبم آقا مهدی برام میل شده بود که بسیار انسانی و تاثیر گذار است. لینک دانلود مستقیم این انیمیشن را برایتان در زیر می گذارم.لذتش را ببرید.

http://up.toca.ir/images/6mgwqtrczblh542hb4.mp4

http://uplod.ir/r0avxuy27rws/Masouleh-by__Bahram_Azimi__IRAN_-3.mp4

[ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ] [ 10:17 ] [ ذکریا خطیر ]

سفر به اروند کنار!

اواخر سال 77 بود که به همراه دوستانم جهت بازدید از مناطق جنگی عازم سرزمین تفتیده جنوب غرب کشور شدیم. ابتدا با قطار تا اهواز رفتیم و از آنجا با اتوبوس هایی که از قبل توسط دانشگاه هماهنگ شده بود عازم پادگان حمیدیه مکانی که در دوران جنگ تحمیلی مقر اصلی یگانهای تازه نفس برای جبهه ها و آموزش آنها بود- شدیم. چند روزی تا شروع سال جدید باقی نمانده بود و عملا دانشگاهها رو به تعطیلی رفته بودند. آن زمان هنوز بازدید از مناطق عملیاتی با این شدت و حدتی که الان توسط بسیج و در قالب کاروانهای راهیان نور انجام می شود انجام نمی شد.برنامه گروه ما بازدید از مناطق عملیاتی سوسنگرد ، بستان، آبادان و خرمشهر و منطقه چزابه و نقطه صفر مرزی شلمچه و اروند کنار و همچنین بازدید از بزرگترین سد کشور سد کرخه- بود.برنامه گروه ما طوری چیده شده بود که سعی شود در پایان روز به مقر اصلی در اهواز برگردیم. با گذشت 10 سال از پایان جنگ هنوز نیز می توانستی عوارض ناشی از یک جنگ خانمانسوز را در جای جای خوزستان مشاهده کنی. جلگه خوزستان با دارا بودن بهترین زمینهای کشاورزی می توانست با درایت مدیران ، پس از جنگ قطب اول کشاورزی کشور گردد مستعدترین زمینهای کشاورزی برای کاشت گندم و چغندر و ... در منطقه خوزستان وجود دارد لیکن متاسفانه بزرگترین سرمایه استان به بلای جان رشد و بالندگی خوزستان بدل گردید و نفت این طلای سیاه کارکردی متضاد برای این استان و ساکنینش بازی نمود. به نظر می رسید که خود ساکنین استان بهره ای از نفت و گاز این استان ندارند و صف های طویل نفت و کپسول های 20 کیلویی گاز خود نشاندهنده این استثمار نوین بود. به نظرم مالکین منابع و ذخایر زیرزمینی اولی بر استفاده از آن منابع به نسبت باقی ساکنین یک کشور باشند. فقر و فلاکت در مناطق جنگی بسیار بالا و نگران کننده می نمود. نمی دانم الان حدود 15 سال پس از ان اردو آیا وضع تغییر کرده یا نه ولی آن زمان افتضاح بود.امیدوارم روزگاری مسئولین کشور به این سرزمین به دیده دیگری بنگرند آمین.

 بگذریم در 3 روزی که ما در آنجا بودیم تاثیر گذارترین مکانی که بازدید کردیم  منطقه عملیاتی چزابه بود. چزابه و شلمچه مکانی است که بارها در زمان جنگ بین نیروهای خودی و دشمن دست به دست گردید و شهدای بسیاری نیز در آنجا به خاک غلطیدند. منطقه چزابه از نظر جغرافیایی منطقه ای است که در زمستان تبدیل به آب بندان  دریاچه بسیار بزرگی می گردد که از نیزار پوشیده است و زمین و خاک آن بصورتی است که در زمستان از آن آب می جوشد و کل دشت تبدیل به یک دریاچه بسیار بسیار بزرگ می گردد و در اواسط بهار این دریاچه ها با نشست آب تبدیل به باتلاق بزرگ می گردند و در تابستان تبدیل به برهوت می شوند! یکی از کسانی که همراه گروه ما بعنوان مطلع حضور داشت عنوان می کرد که تعدادی از عملیاتها ، ابتدا نیروهای ایرانی در اواخر زمستان به سپاه دشمن حمله برده و پیروزیهایی نیز بدست می آوردند و دشمن با اطلاع از شرایط زمین این اجازه را به نیروهای ایرانی جهت نفوذ به مواضع خود را می داد لیکن با نفوذ آب در زمین و خشک شدن تدریجی دریاچه این نیروهای عراقی بودند که پاتک خودرا آغاز می کردند و چه بسیار از سربازان ایرانی که در راه بازگشت از صحنه نبرد در این باتلاق ها گیر نموده و امکان حرکت از ایشان گرفته می شد و نیروهای دشمن با خمپاره ضدنفر و گلوله های ضد تانک سر این جوانان را نشانه گرفته و برادرانمان را ایستاده به شهادت می رساندند. در زمان تعریف این خاطرات اشک ناخودآگاه از دیدگانمان سرازیر بود و بر غربت برادران شهیدمان می گریستیم.حال و هوای خاصی در چزابه به انسان دست می دهد که قابل بیان کردن نیست.


شلمچه در نزدیکی چزابه آخرین نقطه صفر مرزی است که از آنجا براحتی شهر بصره قابل رویت است و پالایشگاه بصره کمتر از 5 کیلومتر از آن فاصله دارد در شلمچه یادمانی برای شهدا ایجاد شده بود لیکن قسمت اعظم منطقه بدلیل مین گذاری شدن توسط دشمن و عدم پاکسازی قابل استفاده نبود.

یکی دیگر از نقاطی که مورد بازدید گروه قرار گرفت ارتفاعات الله اکبر به گمانم در بستان آباد بود این ارتفاعات از نظر استراتژیکی بدلیل احاطه بر کل منطقه اهمیت بسیار بالایی داشت و نیروهای ایرانی در بالای ارتفاعات آن با استفاده از امکانات اولیه اقدام به حفر یک کانال عبوری نموده بودند . حفر کانال در تپه های پوشیده شده از سنگ و سنگریزه کاری بسیار طاقت فرسات که تصور  آن با امکانات اولیه نیز بسیار دشوار می باشد تا چه رسد به ایجاد آن.

اما یکی از نقاطی که بسیار علاقمند به بازدید از آن بودم منطقه عملیاتی والفجر 8 در منطقه عمومی اروند کنار و در ساحل اروند و کنار شهر فاو بود. در عملیات والفجر 8 برادرانم در لشکر 25 کربلای مازندران آنچنان درخشیده بودند که تابلوی زیبای رشادت و از خودگذشتگی از خود برجای گذارده بودند. خیل بیشماری از شهدای مازندران در عملیات والفجر 8 و فتح فاو به شهادت رسیدند و از جمله تعداد زیادی از دوستان هم محلی خودم از جمله شهید حیدر علیزاده که همبازی دوران کودکی من بود...


ادامه دارد...

[ شنبه چهاردهم بهمن 1391 ] [ 14:32 ] [ ذکریا خطیر ]
آکادمی موسیقی گوگوش!

یه سه سالیه که با ظهور شبکه من و تو،برنامه ای از این شبکه پخش میشود که عملا در زمان پخشش عملا شبکه های دیگه باید برن و بوق بزنند  برنامه آکادمی موسیقی گوگوش که کپی برابر اصل برنامه آمریکن ایدل است با حضور گوگوش موفق شده در رقابت شبکه های ماهواره ای فارسی ،گوی سبقت را از دیگر شبکه ها برباید . تا امسال دو سری کامل از این برنامه پخش شده و امسال شرکت کنندگان با سبک و سیاقی جدید انتخاب شدند لیکن فرمت برنامه تغییری نکرده و دقیقا کپی سال گذشته در حال اجرا است اما آنچه هنوز برای من حل نشده است این است که به نظر من کل این برنامه نه یه مسابقه  که یه برنامه از پیش طراحی شده است که ساخته می شود و در هر هفته در دو تایم زمانی پربیننده پخش می شود. این برنامه ابتدا برای باور پذیر کردن خودچندین برنامه قبل از پخش برنامه اصلی به داوران برنامه همچون هومن خلعتبری و بابک سعیدی می پردازد و فعالیت های اجتماعی آنان را به تصویر می کشد. سبک برنامه بصورت آموزش اولیه به هنرجویان انتخابی در ابتدا و سپس مسابقات هفتگی با انتخاب مثلا بینندگان برنامه می باشد. آنچه بیش از همه تعجب برانگیز است انتخاب افرادی از بین خیل شرکت کنندگان ابتدایی است که سواد اولیه موسیقیایی نیز ندارند و صدای خوبی نیز ندارند البته یکی دو تا از شرکت کنندگان صدایشان بد نیست. برنامه دقیقا مانند برنامه بفرمایید شام در هر اکشن و حرکتی قطع شده و با افراد مختلف در آن زمینه صحبت می نماید. واکنش افراد به دوربین وقتی از آنها کلوز گرفته می شود بسیار مبتدیانه و مسخره است. اینگونه نمایش داده می شود که این افراد با دیدن اساتید بزرگ موسیقی ایران از خود بیخود شده و تمام صحنه ها رئال است و هر قسمت یک نفر واکنش خاصی نشان می دهد مثلا در آخرین قسمت پخش شده با آمدن اسفندیار منفردزاده یکی از افراد می گرید و از اینکه ایرانی است متاسف است چرا که استاد چرا دارای ارج و قرب نیست و همه او را نمی شناسند؟ از نکات جالب این سری از مسابقه آکادمی حضور یک دختر خانم محجبه به عنوان انتخاب شده نهایی و جزو 14 نفر نهایی می باشد ایشان کاملا پوشیده هستند ولی صدای بسیار زیبایی دارند و مورد تفقد گوگوش نیز می باشند؟!

البته من دارای توهم توطئه نیستم ولی باور کنید به هیچ وجه در باور من نمی گنجد که انتخاب ها کاملا روی قابلیت های افراد و تواناییهای آنان صورت پذیرفته باشد کاملا بعضی نماها و سکانس ها تصنعی بودن بازیها را نشان می دهد.

به هرحال باور دارم که شبکه من و تو سعی بر تغییر ذائقه فکری و فرهنگ مردم را دارد و با تولید برنامه های شاد ، مفرح و جوان پسند( همان چیزی که در برنامه های صدا و سیمای ایران دیده نمی شود)  و بکارگیری تعدادی جوان خوش فکر عملا به پیاده سازی افکار غربی در ایران پرداخته اند و بقول رهبری جنگ نرم را با تمام نوان آغاز نموده و به نظرم در خیلی از خطوط این جنگ بسیار جلوتر از رقیب داخلی هستند. تولید برنامه هایی چون بفرمایید شام، آکادمی گوگوش، سالی تاک و ... سبک زندگی ایرانی را نشانه رفته اند در همین برنامه آکادمی گوگوش با ارائه سبک های مختلف آرایشی و پوششی  و تکرار آن در نهادینه کردن تفکر مدگرایی می کوشد و بسیار جالب است که یک تیم بسیار بسیار حرفه ای این برنامه و مدیران برنامه و تلویزیون را ساپورت می نمایند که بعضا دارای هزینه های بسیار کمر شکن نیز می باشد که ابهامی بسیار بزرگی در منابع مالی ان شبکه می باشد بهرحال گربه محض رضای خدا موش نمی گیره.از نکات جالب سری قبلی آکادمی گوگوش بکارگیری شرکت کنندگان در شبکه من و تو بعنوان کارمند می باشد که بسیار جالب است.در کل موضوع بسیار غریب است.


لطفا کمی بهوش باشیم.


[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 22:58 ] [ ذکریا خطیر ]
بلوف!

در بازی های با کارت (ورق) یه بازی است به نام بلوف که زمانی که تعداد نفرات برای بازی کردن زیاد است و همگان هم خواهان بازی کردن هستند معمولا دو یا سه دسته ورق را باهم تجمیع می کنند و مثلا بجای 52 ورق دو یا سه دسته ورق که 104 یا 156 ورق را بین افراد پخش می کنند و بازی به این صورت است که افراد به نوبت ادعا می کنند که مثلا از هرورق چند تا دارند مثلا از عدد 4 نفر اول ادعا می کند که من 3 ورق دارم که عدد 4 است که ممکن است یکی 4 خشت باشه یا 4 گشنیز یا 4 دل یا 4 پیک شایدم اصلا 3 ورق 4 نداشته باشد و فقط ادعا کرده باشد و بلوف زده باشه اگر نفر بعدی متوجه شود و اعلام کند که نفر قبلی بلوف زده اگر درست باشد که به تعداد ادعای نفر قبلی از برگ های خودش به نفر قبلی می دهد و اگر اشتباه کرده باشد و نفر قبلی واقعا 3 تا کارت4 بتواند نشان دهد و داشته باشد آن 3 کارت را به نفر دوم می دهند  و بازی همینطور ادامه می یابد تا سرانجام تمام کارت ها از دست یک نفر خارج شود و بعد امتیاز منفی و تعداد کارت های افراد را شمرده و بدترین امتیاز بازنده بازی اعلام می شود.

بلوف شجاعانه (۱۹۰۳ میلادی) اثر نقاش آمریکایی کاسیوس کولیج (۱۸۴۴ - ۱۹۳۴ میلادی)

منظور از این نوشته ترویج این بازی نیست بلکه حکایتی است که برای تان روایت می کنم:

دوسال پیش جهت داوری یک جشنواره دعوت شده بودم و جزو هیات داوران آن جشنواره به ارزیابی شرکت کنندگان و محصولات شان پرداخته بودیم از آنجاییکه این جشنواره یک جشنواره دوسالانه علمی محسوب می شود و برنده شدن و کسب رتبه برای افراد شرکت کننده در این جشنواره امتیاز محسوب می شود لذا افراد و سازمانهای مختلف سعی می کنند تا تمام داشته های خودشان را در این ارزیابی ارائه دهند دوره گذشته که من یکی از داوران این جشنواره در بخش ارزیابی مراکز و سازمانها بودم نکته جالبی که با ان برخورد کرده بودم این بود که بدلیل کمبود وقت معمولا سازمانها و افراد ادعاهایی در خصوص توانمندی های خود ارائه می کردند و داوران براساس آن ادعاها امتیاز می دادند و در صورتیکه سندی در خصوص ادعاها درخواست می شد یک یا دو سند بعنوان نمونه ارائه می گردید و امتیازها به ادعاها داده می شد و بررسی بیشتر این ادعاها و ارائه باقی اسناد به بعد از جلسه ارزیابی و یکی از مسئولین برگزاری جلسه موکول می گردید بعدها از ان مسئول در خصوص صحت و سقم ادعاها پرسیدم و ایشان بیان داشتند معممولا امکان بررسی بیشتر وجود ندارد چون داوران امتیاز های خود را براساس ادعاهای افراد و سازمانها ارائه می کنند و امکان تغییر رای داوران پس از جلسات معمولا نیست و ما هم کار خاصی نمی توانیم ارائه دهیم. این مورد را در خاطر داشته باشید تا باقی حکایت را خدمتتان ارائه نمایم.

امسال دوباره موعد ارزیابی مراکز و سازمانها و محصولاتشان جهت شرکت در این جشنواره فرارسید و اینبار بنده بعنوان متولی ارائه توانمندی ها و قابلیت های سازمان خود جهت شرکت در این جشنواره بعنوان یکی از شرکت کنندگان جشنواره انتخاب و معرفی گردیدم. باتوجه به آشنایی با فضای داوری ها می دانستم که داوران به کدام ملاک ها و سنجه ها حساسیت بیشتری نشان می دهند و از کدام یک به راحتی می گذرند لذا از هفته های گذشته چندین تیم مختلف مشغول آماده سازی اطلاعات و جداول و تهیه پاسخ براساس سنجه های اعلامی بودند لیکن بنظر می رسید در پاره ای از قسمت ها نواقصی وجود دارد دوشب پیش که شب قبل از روز و نوبت ارائه ما برای جشنواره بود تا سه ساعت از نیمه شب نیز در محل کار حضور داشته و مشغول تکمیل پاورپوینت ارائه بودیم دیروز که روز ارائه ما بود در جلسه حضور داشتیم پس از معرفی اولیه ریاست سازمان نوبت به بنده رسید تا در خصوص توانمندیها و قابلیت ها ارائه خود را آغاز کنم به ناگاه به ذهنم رسید در تعدادی از بخش هاییکه کمبود داریم به همان راهکاری متوسل شوم که در صدر مطلبم به آن اشاره کردم لذا در پاره ای از موارد ادعاهایی که نمودم که احساس نمودم هیات داوران را راضی نموده و ارائه مستندات را به بعد از جلسه موکول کردم و در یک مورد که من تعداد یکی از موارد را بیش از بیست مورد اعلام نمودم پذیرش مطلب را با ارائه تنها سندی که ما در این خصوص داشتیم و اگر هیات داوران سندی دیگر می خواست چیزی در خورجین نبود پیش بردم.

باری گاهی باید بلوف زد البته خودم زیاد از این روش استفاده نمی کنم ولی باور بفرمایید وقتی در جامعه ای که افراد با ادعای نادرست و بلوف کار خویش پیش می برند شما ناچار به استفاده از آن می گردید. نمی دانم شاید کسب رتبه آنقدر ارزش نداشته باشد که شما از این راهکار استفاده کنید.

ارائه ما به بهترین نحو عرضه شد و فکر می کنم شاید یکی از سه جایگاه اول این دوره از جشنواره به ما اختصاص یابد.

[ دوشنبه نهم بهمن 1391 ] [ 9:33 ] [ ذکریا خطیر ]

ایپزود چهارم- سرشب- داخلی- منزل پدری حمیدخان

-          - مادرجان! من تصمیممو گرفتم

-          - خب؟

-         -  من با شراره نمی تونم زیر یک سقف زندگی کنم

-          - خب دلیل؟

-          - هیچی دلیل خاصی نداره من اونو همیشه مثل آبجی نرگس مثل خواهرم می دونستم الان نمی تونم خودمو تو نقش شوهرش تصور کنم هرکاری هم می کنم نمی تونم با خودم کنار بیام.

-          - جواب بابا و عمه تو چی میدی؟

-          - من از اول هم به بابا گفته بودم من فعلا قصد ازدواج ندارم

-          - اینکه نشد حرف، تو الان سی و دو سالته پسرم مشکل شما هم ایشالا عقد کنید کم کم برطرف میشه اشتباه از ما بود که زودتر دست به کار نشدیم و به حرفات گوش کردیم و منتظر موندیم خودت یکیو انتخاب کی یا نکنه یکی دیگه رو مد نظر داری.

-          - بابا من زن نمی خوام

-         -  بر فرض محال باباتو راضی کردی عمه تو چیکار می کنی عمه تو که می شناسی الان تو کل فامیل پر کرده که حمید ، شراره را می خواد الان بگی نه مردم چی فکر می کنند نمیگن دختره حتما یه عیب و ایرادی داره که پسره پس زده اونم شراره مث دسته گل که مهرش به دل همه میشینه

-          - مهر کی؟ شراره؟ بابا اون موز ماریه که دومی نداره

-         -  پسرم درباره دختر مردم اینجوری حرف نزن

-         -  شما که نمی دونیم چه جوری امروز منو بی خیال شد و رفت

-          - خب چی کار می کرد با این گیج بازیت. همونجا پا شو میکرد تو یه کفش و میگفت بیا منو بگیر.الان باید افتخارم کنی. پسرم! دختری که غرور نداشته باشه  و  زودم خودشو ارزون بفروشه تندی هم از چشمت میفته.

-         -  مامان الان باید چیکار کنم؟

-          - می تونی برو عمه و باباتو راضی کن.

-        -  می خواین برای اینکه بقول شما آبروی دختره نره اعلام کنیم من مشکل دارم

-          - وا خدا مرگم بده یعنی دستی دستی آبروی چندین و چندین ساله باباتو و خانواده مونو ببریم بگیم پسرمون ناقصه؟ مث اینکه عقل تو کله ات زایل شده؟

-          - چه می دونم عجب غلطی کردیم اون شب همراه شما اومدم خونه عمه اینها.

-        - اون موقع باید فکرشو می کردی.

-         - پا شم برم ببینم چه خاکی تو سرم بریزم

-         - کجا داری میری ؟

-        - نمی دونم همین دور و اطراف یه چرخی بزنم کله ام داغ کرده یه هوایی بخوره شاید خنک بشه

-     - من با بابات امشب صحبت می کنم ولی بعید میدونم راضی شه همتون مثل هم هستید یه دنده و بی منطق!

-          - فعلا 

    - خداحافظ

این داستان ادامه دارد

[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 15:22 ] [ ذکریا خطیر ]

ایپزود سوم- روز- خارجی- پارکی حوالی خونه عمه بهجت!

- شما - اجازه دارم یه خورده صمیمی تر با شما برخورد کنم و به شما تو بگم؟

- خواهش می کنم می تونید شراره هم بهم بگید پسردایی!

-  آره اینطوری بهتره. می خواستم بدونم نظرتون درباره من چیه؟

- در چه زمینه ای؟

- بطور کلی، چی فکر میکنی درباره من؟

- پسر خوبی هستی منظورت همینه می خوای اینو بدونی؟

- نه! یعنی چه جوری بگم چه حسی نسبت به من داری؟ می دونی می خوام بدونم منو چه جوری می بینی؟

- چه حسی؟! حسی که معمولا یه دخترعمه به یه پسردایی داره حس بدی نیست

- اوهوم! نه می خوام بدونم اصلا علاقه ای به من داری؟

- این سوالات یعنی چی؟ شما خودت چقدر به من علاقه مندی؟

- نه دیگه اول من سوال کردم شما جواب بدید اول. LADY IS FIRST

- خب اره من یه خورده از شما خوشم میاد

- فقط یه خورده؟

- شما چطور؟

- من راسیاتش هیچوقت به قول حاجی شما را به چشم غریبه نگاه نکردم از همون بچگی تقریبا شما را مثل خواهرم می دونستم  منظورم اینه که چه جوری بگم علاقه من به شما یه علاقه خاصه! نمی دونم چه جوری بگم.

- میشه یه خورده واضح تر صحبت کنید پسردایی!

- نه خیلی سخته

- چی سخته؟

- هیچی ولش کن

- نه راحت باش پسردایی احساس می کنم یه چیزی می خوای بگی.

- حقیقتش اینه که من احساس می کنم شاید باید یه مقدار بیشتر درباره همدیگر بدونیم چه می دونم یه مدت قبل از هر برنامه ای شناخت بیشتری از هم پیدا کنیم نظر شما چیه؟

- خب چرا که نه، موافقم من از شما چیز زیادی نمی دونم از علائق تون، از نوع نگاه تون به زندگی ، از تفکرتون نسبت به من!

- ولی بابا را چیکار کنیم بابا اصرار داره همین هفته مراسم عقدو برپا کنیم

- اون دیگه مشکل شماست من هم الان کلی کار داشتم هر وقت فکراتونو کردید من حاضرم که جلسات خودشناسی و همسر شناسی تونو برگزار کنید فعلا هم خداحافظ پسردایی!

-یعنی چی، شما هم که ول کردید برید ای بابا! شراره ، شراره، ...

...........................................................................................................................

این داستان ادامه دارد


[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 9:26 ] [ ذکریا خطیر ]

آزمون من!

از اینکه منفی بنویسم و حس بد به دیگران منتقل کنم متنفرم. اصولا روحیه من هم به این جور کارها نمی خوره تو محل کارم هم سعی می کنم با همکاران بگو بخند داشته باشم و این حس را به دوستان و همکارانم منتقل کنم که با دیدن من انرژی بگیرند و حس خوبی به آنها دست بدهد. در ساده ترین حالت سعی می کنم اگر نمیتونم کار خاصی انجام بدهم سعی کنم خوش پوش و دارای ظاهر اراسته باشم تا از لحاظ بصری در ببیندگانم حس نشاط ایجاد نمایم.

خیلی سعی می کنم در نوشته هام  و ایمیلهایی که بعضا در طول روز و هفته برای دوستانم ارسال می کنم هم این مورد را رعایت کنم و طوری باشد که دوستان با اشتیاق مطالب ارسالی را مطالعه کنند. حس خوبی در من ایجاد می شود وقتی احساس می کنم که دوستان با موضوع یا مطلبی از سوی من ممکن است لبخندی بر گوشه لبشان بنشیند.

خیلی وقت پیش ، بنده خدایی می گفت خداوند انسانهای پاک و متقی را شدیدتر مورد آزمایش و امتحان خود قرار می دهد و چه بسا درد و رنج آنان را چندین برابر می نماید. با خود می اندیشیدم پس برای ممانعت از قرار گرفتن در وادی ابتلا و امتحان سعی کنیم خیلی خوب نباشیم و متاسفانه صحبت های آن بنده خدا چنین چیزی را به اذهان متبادر می ساخت . با رشد عقلی و بلوغی به این نتیجه رسیدم این حرفها همه خزعبلاتی بیش نیست و خداوند بندگانش را با راههای بیشمار می آزماید و لزوما دلیلی برای عذاب و رنج برای آزمودن وجود ندارد و اصلا این با فلسفه الهی و عدالت خداوندی منافات دارد که افراد  متعالی دچار آزمون رنج و درد باشند. به گمانم خداوند هر کس را به فراخور اعمالش مورد آزمون قرار می دهد. بنده شخصا بر این باورم که  انچه می اندیشیم  روزی به واقعیت بدل خواهد گشت پس سعی بر آن دارم که افکارم را جهت دهی نموده و به باورهایم رنگ عملی ببخشم. آنگاه باور دارم که خداوند مرا در این موقعیت قرار داده و حال باید برابر این آزمون سربلند بیرون آیم. من به این عبارت که " دنیا محضر خداوند است و در محضر خداوند گناه نکنیم " ایمان دارم پس همیشه خود را در محضر خدا دیده و آزمایش خود را  شاد کردن دل بندگانش می دانم  بیاییم باورهای قشنگ را ملاک اعمالمان قرار دهیم.

یا علی

[ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 10:27 ] [ ذکریا خطیر ]
اپیزود اول- روز- داخلی- مغازه

- مجید بابا مادرت با من صحبت کرد چرا زن نمی گیری؟

- بابا بی خیال الان وضعم خوبه

- نه می خوام بدونم مشکلت چیه که زن نمی گیری پسرم؟

- من مشکلی ندارم هر وقت وقتش شد به شما میگم آستین بالا بزنید.

- خب وقتش کی هست بابا جان، عزیزم شما الان تو سن زن گرفتنی ماشاا... سی و یک و دوسالم از سنت گذشته  منم که دیگه دارم بازنشست می شم این تشکیلات را تو بایستی اداره کنی شما هم باید سروسامون بگیری سرت به زندگی خودت گرم شه همین منی که جلوت واستادم همسن شما که بودم 4 تا بچه داشتم.

- بابا زمونه فرق کرده الان افکار جوونا عوض شده و ...

- دیگه چیزی نگو ! من برای پنجشنبه شب خونه عمه بهجت ات هماهنگ کردم یه دسته گل و شیرینی می گیریم میریم خونه شون

- اِ بابا من میگم زن نمی خوانم شما گیر دادی میگی برو گل و شیرینی بخر

- ما که نمی خوایم کاری کنیم فقط میریم شما همدیگر رو یه بار دیگه ببینید همین!

- باباجان من شراره دختر عمه بهجتو شونصد بار تاحالا دیدم جان من گیر نده

- ما هیچکاری نمی خوایم بکنیم فقط در حد یه دیدنه تازه این دیدن با اون شونصد بار دیدن شما فرق داره این دیدن دید خریدارونه است

- ای بابا شما که میگی ما کاری نمی خواهیم بکنیم  بعد میگی دید خریدارونه بزنم منو بی خیال شید

- نوچ مهمونی هماهنگ شده است هیچ کاری هم نمی خوایم بکنیم مطمئن!

- باشه ولی بگم من زن بگیر نیستما گفته باشم.

..................................................................................................................................

اپیزود دوم- روز- داخلی- مغازه

- خب حمید جان چی شد؟

- چی چی شد ؟

- جواب عمه ات اینا

- هیچی من که گفتم زن نمی خوام

- چی؟ زن نمی خوای؟! مگه مردم مسخره شما هستند بری خونه شون بعد بگی زن نمی خوای

- من که گفتم من آمادگی لازم برای ازدواجو ندارم

- امادگی نداری؟ تو که آمادگی نداشتی خیلی غلط کردی پفیوز بلند می شی می ری خونه مردم گل و شیرینی هم می بری.

- من که گفتم من نمیام شما گفتی هیچ کاری نمی خوایم بکنیم نگفتی مگه؟

- مردک مگه من مسخره توام یا فکر می کنی مردم آبروشونو از سر راه آوردند که شما اونو حراج کنی؟

- خب پدر من من از اولشم گفتم ...

- دیگه حرف نزن اگه خودت عیب و ایرادی داری بگو ما تکلیف خودمونو بدونیم اگر هم که نه همین سه شنبه آینده میلاد پیامبره قرار عقدو گذاشتم عاقد میاد امروزم میری خونه عمت دست دختر عمه تو میگیری میای بازار هرچی می خواین میخرین میرین خونه شیرفهم شد؟

- مادر جان مععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععع

پایان قسمت اول

... این داستان ادامه دارد

[ دوشنبه دوم بهمن 1391 ] [ 11:56 ] [ ذکریا خطیر ]

 حکایت شیخ و طرح های بی فرجام!

حکایت زیر را این حقیر برای یکی از دوستان که در دانشگاه تربیت معلم سبزوار مشغول به تحصیل بودند جهت چاپ در مجله دانشگاهی " کوچه باغ " نوشتم و در یکی از شماره های آن مجله با تخلیص به چاپ رسید. داستان از آنجا اغاز گشت که به دستور معاونت دانشجویی این دانشگاه، دختران و پسران دانشگاه در دو بلوک خوابگاهی رو در رو اسکان داده شدند و مشکلاتی پس از آن رخ داد و این شد دلیل اصلی نگارش این وجیزه:

"در دیار مردان سر به دار دارالعلمی تاسیس گردیدی که خوان علم را بر جویندگان علم و دانش عرضه داشتی و وظیفه داشتندی ادیب و معلم تربیت نمودندی و به اطراف و اکناف مملکت گسیل داشتندی بهر بالا بردن سطح سواد عمومی به این سبب نام آنرا دارالتربیت المعلم نهادندی.

امروز که من اين قصه آغاز مي‌‌کنم...


ادامه مطلب
[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 8:47 ] [ ذکریا خطیر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر ماخذ نیز بلامانع می باشد.
مطالب این وبلاگ اجتماعی- سیاسی- ورزشی می باشد.